پرش به

به انجمن طلبه ی پاسخگو خوش آمدید
امکان ارسال سوال بدون عضویت هم امکان پذیر می باشد اما با عضویت در این انجمن گفتگوی دینی از امکانات کامل این سایت بهره مند شوید ؛ در صورتی که قبلا ثبت نام کرده اید ، با وارد کردن نام کاربری و رمز عبور وارد شوید.
ورود ثبت نام

اندیشه

اندیشه

تاریخ عضویت : ۰۷ خرداد ۱۳۹۴
آفلاین آخرین فعالیت : ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۷ ۱۲:۴۴ بعد از ظهر
-----

#6016 دوست دارم با طلبه ازدواج کنم

ارسال شده توسط اندیشه در ۰۴ دی ۱۳۹۵ - ۰۲:۳۰ قبل از ظهر

سلام من دوتا پسر دارم اهل نماز و واجبات دین نیستند و همیشه دنبال سوال کردن از دین هستند و هرچه میگم اگر شما میخواهید به حقیقت برسید بروید از یک عالم دینی جواب سوالتان رابگیرید گوش نمی کنند میگن جای سوال نداره همین اخبار دزدیها معلومه که چی به چیه من هم نمی توانم آنها را قانع کنم میترسم  انحراف بشوند لطفا مرا راهنمایی کنید

با سلام خدمت شما دوست عزیز

وظايف پدر و مادر در قبال فرزندان چيست؟

اهميت تربيت فرزند از نظر اسلام
رواياتي كه در زمينه تربيت فرزند از معصومين(ع) به ما رسيده، متعدد هستند; از جمله روايت معروفي از رسول اكرم-صلي الله عليه وآله و سلم- نقل شده كه فرمود:
"فرزند سه حق بر پدر دارد: اول انتخاب نام نيكو، دوم كتابت، نوشتن و سواد آموزي، سوم ازدواج، زماني كه فرزند بالغ شد."[1] در روايت ديگري از اميرالمؤمنين علي- عليه السلام - آمده است: "حق فرزند بر پدر اين است كه نام نيكويي برايش انتخاب كند و او را نيكو تربيت نمايد و قرآن را به او ياد بدهد."[2]
از اين روايات به روشني استفاده مي شود كه تربيت فرزندان از مهم ترين وظايف والدين است. خانواده اي سعادتمند است كه بتواند فرزندانش را براساس برنامه هاي ديني و اسلامي تربيت نمايد.
با توجه به روايات مذكور، مهمترين وظايف پدر و مادر در قبال فرزندان عبارتند از:
1. انتخاب نام نيكو براي فزرند
پس از تولد نوزاد، اولين وظيفه والدين انتخاب نام خوب براي فرزند است. نام خوب و سازگار با فرهنگ اسلامي از نظر تربيتي اهميت فراوان دارد، چون نامي كه والدين براي فرزند انتخاب مي كنند تا آخر عمر همراه او است و به همان نام خوانده مي شود. پيامبر اسلام-صلي الله عليه و آله و سلم- در اين زمينه فرمود كه يكي از از حقوق فرزند بر پدر و مادر، برگزيدن نام نيكو براي اوست.
نام نيكو، نامي است كه با فرهنگ اسلامي ـ بخصوص فرهنگ شيعي ـ سازگار باشد; مانند نام ها، القاب و اوصاف امامان معصوم-عليهم السلام-. سيره پيامبر اسلام- صلي الله عليه و آله و سلم - و علي-عليه السلام- در نامگذاري فرزندانشان ـ به خصوص امام حسن و امام حسين-عليهما السلام- بيانگر اهميت اين موضوع است.
بنابراين، لازم است كه پيروان و شيعيان معصومين از آن ها تبعيت كنند و به انتخاب نام فرزند اهميت داده نامي را برگزينند كه با فرهنگ تشيع سازگار باشد.
2. فراهم كردن زمينة تحصيل فرزندان
آموزش فرزند و باسواد كردن او از وظايف ديگر والدين است كه در حديثي از رسول خدا-صلي الله عليه وآله و سلم- و علي-عليه السلام- بدان تأكيد شده است.
پدر و مادر مسؤوليت دارند تا در جهت باسواد ساختن فرزند، اعم از دختر و پسر، تلاش نمايند. والدين مي بايست زمينه مدرسه رفتن فرزند را فراهم نمايند تا از نعمت خواندن و نوشتن برخوردار گردند.
هر چند امروزه آموزش كودكان جامعه در مدارس انجام مي گيرد و معلمان دلسوزي به اين كار مشغول هستند، ولي پدر و مادر نبايد نسبت به تربيت فرزند مدرسه اي خود بي تفاوت باشند. همكاري خانه و مدرسه و نظارت والدين در فعاليت هاي آموزشي كودكان در اين امر تأثير فراوان دارد.
3ـ فراهم ساختن محيط مناسب تربيتي
محيط خانواده در رشد ابعاد گوناگون كودك نقشي اساسي دارد، چون كودك نخستين بار در محيط خانه با دنياي بيرون آشنا مي شود و از اطرافيان خود مسايل را ياد مي گيرد.
پدر و مادر اولين مربياني هستند كه با كودك ارتباط برقرار مي كنند. از اين رو مي بايست زمينه مناسب را براي فراگيري معارف ديني فرزند فراهم سازند. والدين منبع همه مفاهيم، افكار، مهارت ها و گرايش هاي كودك هستند، به گونه اي كه رشد و تكامل و فهم و ادراك كودك در سال هاي اول زندگي از اين طريق شكل مي گيرد.[3]
والدين غير از تأمين مايحتاج زندگي و رفع نيازهاي جسماني فرزند، موظفند محيط سالمي نيز از نظر تربيتي براي او پدپد آورند. زيرا كودك تمام رفتارهاي كوچك و بزرگ پدر و مادر را درست تلقي كرده از آن ها تقليد مي كند. به اين ترتيب، لازم است كه والدين محيطي مساعد، براي تربيت و پرورش هر چه بهتر فرزند فراهم نمايند.[4]
4ـ دوستي با فرزندان
يكي از نيازهاي اساسي انسان از نظر رواني، نياز به محبت و برخورداري از عواطف ديگران است. اين نياز در سال هاي اول زندگي و دوره كودكي بسيار شديد و پاسخ گفتن بدان از ضروريات است.
بر اين اساس، بر مربيان كودك ـ بخصوص پدر و مادر ـ لازم است كه اين نياز رواني و عاطفي او را بر طرف سازند. وظيفه پدر و مادر نسبت به فرزند تنها در تأمين نيازهاي مادي و جسماني او خلاصه نمي شود، بلكه مهم تر از آن تأمين نيازهاي روحي و عاطفي كودك است ; زيرا طبيعت كودك چنين اقتضا دارد كه او را دوست بدارند و به او محبت بورزند و كانون گرم و اطمينان بخشي را برايش پديد آورند تا در پرتو آن با دنياي پر جاذبه بيرون آشنا گردد. اكسير محبت و دوستي درمان بسياري از نگراني ها و بيماري هاي روحي و رواني و حتي جسماني كودك است. [5]
در احاديث رسيده از اهل بيت-عليهم السلام- نيز بر محبت به فرزند بسيار تأكيد شده است. رسول خدا-صلي الله عليه وآله و سلم- فرمود: "احبوا الصبيان و ارحموهم"[6] كودكان را دوست بداريد و به آن ها محبت ورزيد. در روايت ديگري از امام صادق-عليه السلام- به حكايت از حضرت موسي چنين آمده است: "موسي بن عمران گفت: پروردگارا، كدام عمل نزد تو برتر است؟ فرمود: دوست داشتن كودكان، زيرا فطرت آنان را بر فطرت و يگانگي خودم آفريده ام.[7]
از اين گونه روايات فراوان است و از آن ها فهميده مي شود كه يكي از وظايف مهم والدين محبت و دوستي با فرزند است. كودك در اثر محبت پدر و مادر احساس امنيت مي كند و اين را درك مي نمايد كه پشتوانه قوي در زندگي دارد; از اين رو، چنين كودكاني اعتماد به نفس پيدا مي كنند و افراد مستقل و با اراده اي بار مي آيند.
5ـ ازدواج
يكي ديگر از وظايف پدر و مادر فراهم ساختن زمينه ازدواج فرزند است. نياز جسمي و رواني انسان به ازدواج پس از بلوغ روشن است و زمينه اين كار را بايد پدر و مادر فراهم سازند.
ازدواج آثار تربيتي فراواني دارد و جوانان به وسيله آن از بسياري از انحرافات و مفاسد فردي و اجتماعي محفوظ مي مانند. خداي متعال خلقت زن و ازدواج را از نشانه هاي قدرت و عظمت خود معرفي كرده است، آن جا كه مي فرمايد: "و من آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجاً لتسكنوا اليها و جعل بينكم موده و رحمه ان في ذالك لايات لقوم يتفكرون"[8] و از آيات و نشانه هاي خدا اين است كه از خود شما براي شما جفت هايي آفريد تا بدان ها بياراميد و در ميان شما دوستي و مودت و مهر برقرار ساخت. در اين نكته نشانه هايي است براي آن گروهي كه مي انديشند.
آيات و روايات در اين زمينه زياد است و از مجموع آن ها به دست مي آيد كه ازدواج از مسايل اساسي زندگي بشر است و پدر و مادر بايد در اين زمينه اقدام نمايند.
پس وظيفه مهم ديگر والدين در قبال فرزند، ازدواج او در هنگام جواني است.

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1ـ تربيت كودك از ديدگاه اسلام، مجيد رشيد پور، تهران، انجمن اوليا و مربيان، 1374.
2ـ رفتار والدين با فرزندان، محمد  علي سادات، تهران، انجمن اوليا و مربيان، 1374.
3ـ خانه و مدرسه، سيد احمد زرهاني. عزيز الله تاجيك، تهران، انجمن اوليا و مربيان، 1374.
4ـ شيوه هاي صحيح امر به معروف و نهي از منكر، تهران، سازمان تبليغات، دادسراي انقلاب، 1369.
5ـ نقش اسوه ها در تربيت، مصطفي عباس مقدم، تهران، سازمان تبليغات، 1371.
6ـ شخصيت كودك، ل. ق استروسكا، ترجمه اصغرزاده، تهران، انتشارات دنيا، 1368.
7ـ روان شناسي تربيتي، غلام علي افروز، تهران، انتشارات انجمن اوليا و مربيان، 1372.
8ـ اسلام و تعليم و تربيت، محمد باقر حجتي، تهران، نشر فرهنگ اسلامي، 1370.
9ـ روان شناسي تربيتي، علي شريعتمداري، تهران، اميركبير، 1374.
10ـ پرورش در پرتو نيايش، حسنعلي نوريها، قم، دارالفكر، 1372.
11ـ تعليم و تربيت و مراحل آن، غلام حسين شكوهي، مشهد، آستان قدس رضوي، 1371.
12ـ روان شناسي نوجوانان و جوانان، سيد احمد احمدي، تهران، انتشارات مشعل، 1373.

پي نوشت ها:
[1] . بحارالانوار، ج 6، 24 ; محجة البيغاء، ج 2، ص 66.
[2] . نهج البلاغه، كلمات قصار، ش 339.
[3] . شعاري نژاد، روان شناسي رشد، تهران، انتشارات اطلاعات، 1372، ص 358ـ 366.
[4] . اميني، ابراهيم، آيين تربيت، ص 101.
[5] . جوادي طبسي، محمد، حقوق فرزندان در مكتب اهل بيت(ع)، قم، دفتر تبليغات اسلامي، 1376، ص 81 .
[6] . فروع كافي، ج 6، ص 49.
[7] . مستدرك الوسايل، ج 15، ص 114.
[8] . رم/24.




#6015 مشکل ناجور

ارسال شده توسط اندیشه در ۰۴ دی ۱۳۹۵ - ۰۲:۲۱ قبل از ظهر

سلام حقیقتا خوشحال هستم که بالاخره کسی باب میل جنابعالی پیدا شد.

 

پیش از آنکه مشاور محترم پاسخ شما رو بدهند یادآوری چندنکته را لازم می دانم

 همونطور که مستحضر هستید ریسک این ازدواج بالا هست (به دلیل اختلاف سن زیاد و تفاوت فرهنگ ها) و حتما باید به مشاوره رجوع شود تا پس از بررسی خصوصیات روحی و رفتاری شما و ایشان تصمیمات بعدی گرفته شود. تحقیق از خانواده و شناخت نسبی از ایشان و مشورت و ... اقدام به استخاره شود.

 

درباره استخاره به مطلب زیر توجه بفرمایید:

 

استخاره درباره واجبات و محرمات وجهی ندارد. حتی در امور مکروه نیز معنا ندارد؛ استخاره درباره امور بی اهمیت و پیش پاافتاده نیز صحیح نیست. همچنین در کاری که می توان با عقل و مشورت و علم به آن رسید، استخاره جایگاهی ندارد. بنابراین استخاره باید بعد از تعقل و مشورت و طی کردن راه حل های معمول مسائل و مشکلات باشد و اگر شخص به مرز تحیر و سرگردانی رسید آنگاه به استخاره رو آورد.




#6014 تحدی

ارسال شده توسط اندیشه در ۰۴ دی ۱۳۹۵ - ۰۲:۱۶ قبل از ظهر

با سلام خدمت شما دوست عزیز

تحدی و مبارزه طلبی قرآن ابعاد گوناگون داره

اما مهم و ملاک خود قرآن هست. یعنی در حداقل مرتبه با خود قرآن مقایسه می شود. مطالب زیر رو به دقت مطالعه بفرمایید:

 

1- منظور از اینکه مثل قرآن را نمی توان آورد چیست؟ مثل قرآن به چه کیفیت و شکل و نظمی باشد؟ این هماوردی شامل کدام حوزه اخلاقی اجتماعی و سیاسی و غیره باشد؟


در واقع خصوصیات و مشخصات قرآن را باید مطالعه نمود آنگاه مثل آن را با آن مقایسه نمود


مثل قرآن (به مانند همه کاربردهای مثل،) شامل همه مشخصات قرآن است، بعنوان مثال اگر مبتکری مدعی اختراع چیزی شود باید آن را نزد سازمان ثبت اختراعات و اکتشافات به ثبت برساند و دستگاه مربوطه، ادعای مبتکر را با تمام زوایای فنی و علمی آن مطابقت داده و گواهی ثبت اختراع را صادر می نماید، حال اگر مخترع، ابتکار خود را توضیح دهد و سپس ادعا کند مثل این را کسی نساخته،‌ حتما باید توضیح دهد مثل این چیست؟ قطعا جواب منفی است، زیرا مثل آن وسیله، چیزی است که تمام خصوصیات آن وسیله را داشته باشد،‌ پس مثل قرآن یا مثل یک سوره از قرآن یعنی چیزی که تمام مشخصات یک سوره از قرآن را داشته باشد.

مشخصات فنی قرآن چیست تا بتوان مثل آن را آورد؟

 

مشخصات قرآن چیست؟
 

مشخصات قرآن را از خود قرآن می طلبیم، قرآن خودش را توصیف می کند به:

1- آورنده قرآن مکتب نرفته است،‌ طبیعی است کسی که می خواهد مثل این قرآن بیاورد نباید هیچ سابقه ای از تحصیل و تعلیم داشته باشد، قرآن کریم می فرماید:

وَ إِنْ كُنْتُمْ في‏ رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى‏ عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِه‏، سوره بقره آیه 23،‌ و اگر شک دارید به آنچه بر بنده مان نازل کردیم پس یک سوره از همانند او بیاورید.

به کلمه «من» دقت کنید که در دو آیه بعدی وجود ندارد.

بنابراین آورنده مثل قرآن نباید مکتب رفته باشد، و چنین اتفاقی اگر افتاده بود قطعا در تاریخ ثبت می شد و شاید چیزی از اسلام نمی ماند.

نکته قابل توجه اینکه تعداد باسوادان در سراسر جزیرة العرب آن روز، اندک و انگشت شمار بوده و مردم در فقر شدید فرهنگی به سر می بردند.

سائر مواردی که قرآن مبارزه طلبی نموده است، بر روی متن قرآن تأکید داشته است (و «مثله» بدون «من» آمده) مانند: ْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ، سوره یونس آیه 38، ْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِه‏ سوره هود آیه 13، قرآنی که محتوی 114 سوره است از منکرین خواسته 10 سوره یا حداقل یک سوره بیاورید،‌ قطعا این یک سوره باید حاوی تمام مشخصاتی که قرآن برای خودش بیان می کند، باشد.

در ادامه به مشخصات قرآن که الگوی مثل آوری است اشاره می شود...

- مثل قرآن نباید مطالب بی ارزش و محتوا داشته بطوری که وقت شنونده به بطالت بگذرد، زیرا باطل در قرآن راه نداشته و نخواهد داشت:


لا يَأْتيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزيلٌ مِنْ حَكيمٍ حَميدٍ (سوره فصل آیه 42) كه هيچ گونه باطلى، نه از پيش رو و نه از پشت سر، به سراغ آن نمى‏آيد چرا كه از سوى خداوند حكيم و شايسته ستايش نازل شده است!

آثار ادبی آن روز در قالب شعر بود، محتوای غالب اشعار به توصیف شتر، اسب،‌ کنیز، شراب، آواز، زمین، باغ، جنگ، متلک، غارت،‌ تعصب عربی، و سائر اینها اختصاص داشته و کمتر به فضائل انسانی و مسائل اختلاقی می پرداخت، علاوه بر این جنبه مبالغه آمیز و خیال بافی بودن (باطل) متن شعر نیز به نفوذ آن کمک می کرد و در حالیکه نفوذ قرآن بدون پرداختن به این اوصاف باطله می باشد.

یکی دیگر از مصادیق باطل، جذاب نبودن برای عده ایست، یعنی باید برای همه طبقات جامعه جذاب باشد، نه فقط افراد با سواد و مشتاق شنیدن شعر و متون ادبی، به عبارت دیگر خارق العاده بودنش را همه کس بفهمند، که اگر غیر از این باشد ادعای اعجاز قرآن بیهوده خواهد بود، قرآن امتیاز منحصر به فرد خود را معجزه دانسته و مبارزه طلبی نموده است.

حال اگر کسی یک سوره شبیه قرآن بیاورد حتما باید مشخصه فوق را نیز دارا باشد.

 

- مطالب قرآن تبیین و ابلاغ شده برای اینکه به مردم بصیرت و هدایت و شفاء هدیه نماید.

هذا بیان للناس، سوره آل عمران آیه 138

هذا بلاغ للناس، سوره ابراهیم آیه 52
هذا بصائر للناس، سوره جاثیه آیه 20
ذَالِكَ الْكِتَبُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِين‏ سوره بقره آیه 2
وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنين‏ سوره اسراء آیه 82

هرآنچه به هدایت انسان بعنوان اشرف مخلوقات (و کسی که تمام کون و مکان به خاطر او آفریده شده) مربوط باشد در قرآن وجود دارد، قرآن کریم انسان را نماینده خدا معرفی و او را به سمت توحید سوق داده است،‌ در این راه تمام باید و نبایدها را بیان کرده تا به مقصد اصلی که توحید است برسد، لذا دربردارنده تمامی مسائل اخلاقی، روابط خویشاوندی، اجتماعی، تنظیم قوانین و قراردادهای اقتصادی و نظامی برای سعادت بشر می باشد.

مطالب متنوع قرآن کریم بسیار بیشتر از موارد فوق است، توضیح بیشتر را از شهید مطهری در متن پنهان مطالعه نمائید.

   
 

در واقع اگر کسی می خواهد مثل قرآن بیاورد باید از مسائل فوق در جهت اثبات خط فکری و ایدئولوژی خود استفاده نماید، و هرچه می آورد باید در جهت رشد فکری، اخلاقی و معنوی انسان باشد، تا مثل بودنِ خود را ثابت نماید.

در ادامه به بحث داوری خواهیم پرداخت...

 

حالا اگر داور طرف کفار بود اشکالش چیست؟
استدلال قرآن آنقدر محکم است که پیشنهاد می دهد داور از همفکران خودتان باشد،‌ خداوند به صراحت از کفار خواسته که برای این هماورد طلبی نیروهای متخصص خود را حاضر سازید:
وَ إِنْ كُنْتُمْ في‏ رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى‏ عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَداءَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ (سوره بقره: 23) و اگر در باره آنچه بر بنده خود [پيامبر] نازل كرده‏ايم شك و ترديد داريد، (دست كم) يك سوره همانند آن بياوريد و گواهان خود را- غير خدا- براى اين كار، فرا خوانيد اگر راست مى‏گوييد!

خداوند متعال در اینجا از کفار خواسته شاهدان این مناظره و مبارزه را دعوت نمائید، مشخصات گواهان چیست؟
کسی که می خواهد گواهی کند باید به تمام ابزار و لوازم شئ مورد نظر آگاهی داشته تا شهادتش نزد همه گان مقبول افتد و الا هیچ اثری نخواهد داشت.

مثلا کسی می تواند گواهی پزشکی قانونی صادر نماید که متخصص این فن باشد و نوع جراحت یا مرگ و زمان آن دو و ... را با معاینه بدن فرد تشخیص دهد.

حال،‌ خداوند از آنها خواسته گواهان خود را دعوت کنید،‌ در واقع خداوند آنها را دعوت کرده و رعایت بی طرفی را به نفع آنان نادیده گرفته است، حال چرا چنین بی محابا چنین سخاوتمندانه شاهد و داور را از میان آنها می خواند؟

پاسخ را در ادامه همین آیه و آیه بعد(1) ببینید، با دو عبارت «من دون الله» و «فإن لم تفعلوا و لن تفلعوا» به آنها فهماند با چه کسی طرف هستید، در واقع آب پاکی را روی دست آنها ریخت!

در پست بعدی به نظریات داوران آنها خواهیم رسید...
ـــــــــــــــــــــــــ ـــــ
(1)
فَإِن لَّمْ تَفْعَلُواْ وَ لَن تَفْعَلُواْ فَاتَّقُواْ النَّارَ الَّتىِ وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الحِْجَارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكَافِرِينَ(سوره بقره 24) پس اگر چنين نكنيد- كه هرگز نخواهيد كرد- از آتشى بترسيد كه هيزم آن، بدنهاى مردم (گنهكار) و سنگها [بتها] است، و براى كافران، آماده شده است!

 

کفار مکه انگیزه فراوانی برای مقابله با پدیده نو ظهوری به نام اسلام داشتند،‌ ظهور اسلام و آمدن قرآن در میان توده مردم واقعا برای آنان مشکلی شده بود که ریشه در تمام ابعاد فکری و فرهنگی و قومیتی آنان داشت، لذا تمام سعی و تلاش و همت خود را نمودند و افراد زیادی را به این مبارزه فراخواندند.

در تاریخ آمده که کفار قریش کسانی را به مبارزه با پیامبر فرستادند که خود آن افراد پیش کسوتان حوزه ادبیات آن عصر بوده و در واقع خود داور محافل شعر و ادبیات بوده و جلسات مشاعره و انتخاب بهترین اثر هنری فقط با حضور آنان ممکن بود.


این مبارزان در محدودۀ داوری خود خبره و حاذق بوده و با دقت فراوانی آیات قرآن را زیررو کرده و در زمینه های گوناگونی نظیر فصاحت و بلاغت، اسلوب بیان و شیوۀ نظم آن، آهنگ بین کلمات، اخبار غیبی، عدم تناقض در صدر و ساقۀ آن، و…. آن را بررسی نمودند و تنها چیزی که به کفار گفتند این بود:

1- نه شبیه کاهنان و ساحران صحبت می کند و نه آنچه آورده است بر اوزان شعری استوار است. درست بیاندیشید که رخداد بزرگی پیش آمده است. نباید آن را ساده گرفت.

2- به خدا سوگند کلامى از او شنیدم که تا کنون مثل آن را نشنیده بودم. به خدا سوگند نه شعر بود، نه سحر بود، و نه کهانت، و باز به خدا سوگند مى‏خورم این کلامى که من از او شنیدم، به زودى موجى به دنبال خواهد داشت.

3- من سخنان ناهنجار کاهنان را شنیده ام و اوزان شعری را خوب یاد دارم ولی هرگز شبیه آن نمی باشد. به خدا سوگند او راست می گوید و مردم دربارۀ او دروغ می گویند.

4- آن چه این مرد می گوید به خدا سوگند! نه شعر است و نه سحر و نه گزافه. بی گمان گفتۀ او سخن خداوند است.

 

این هم نظر داورانی که در طرف کفار مکه بودند.

 

http://www.askquran....ead.php?t=30402

 

 


  • Jazizi18 این پست را پسندیده است


#6013 گناه

ارسال شده توسط اندیشه در ۰۴ دی ۱۳۹۵ - ۰۲:۰۱ قبل از ظهر

با سلام خدمت شما دوست عزیز و تشکر از اعتماد جنابعالی به انجمن

تبریک میگم که زود متوجه اشتباهتون شدید و کنار کشیدید

دوست خوبم بدانید که خدا هر گناهی رو می بخشه الا شرک رو. پس اصلا ناامید نشید. یه جایی می خوندم لباس که چرک و کثیف میشه باید شست، روح انسان هم وقتی آلوده میشه باید با توبه کردن پاکش کرد.

درباره سوالتون قبلا مفصل در لینک زیر بررسی شده، مطالعه بفرمایید اگه سوالی بود در خدمتتون هستیم

http://forum.t-pasok...-دار-با-نامحرم/


  • Jazizi18 این پست را پسندیده است


#6012 غسل چندگانه

ارسال شده توسط اندیشه در ۰۴ دی ۱۳۹۵ - ۰۱:۴۲ قبل از ظهر

با سلام خدمت شما دوست عزیز

برای پاسخ بهتر حتما نام مرجعتان را ذکر بفرمایید
به پرسش و پاسخ زیر توجه بفرمایید:

 

انجام غسل جنابت در ایام عادت واجب نیست.

به نظر امام خمینی و آیت الله خامنه‌ای صحت غسل جنابت در حال حیض محل اشکال است.
[۱]

به نظر آیات عظام، مکارم شیرازی[۲]، فاضل لنکرانی[۳]، و آیت الله سیستانی[۴] وآیت الله بهجت[۵] انجام غسل جنابت در حال حیض صحیح است و با غسل جنابت، از جنابت پاک می‌شود.

در صورت وجوب دو غسل یا چند غسل واجب(و نیز مستحب با واجب را) می‏توان به نیت همه آنها یك غسل به جا آورد و یا این که آنها را جدا جدا انجام داد.
[۶] هر دو صورت صحیح است.
در صورت وجوب دو غسل حیض و جنابت، اگر بخواهند هر یك را جدا به جا آورند، یكی بر دیگری رجحان ندارد، و فرقی ندارد که کدام را جلوتر انجام دهند.


[۱]. عروه الوثقی، ج ۱، ص ۵۸۷، م ۴۳ ( چاپ جامعه مدرسین ) و آیت الله خامنه‌ای، رساله اجوبه الاستفتاآت، س ۱۷۵.
[۲]. آیت الله مکارم، استفتاآات، ج ۱، س ۸۷.
[۳]. آیت الله فاضل، جامع المسائل، ج ۱، س ۱۶۳.
[۴]. عروه الوثقى، نشر جامعه مدرسین، ج ۱، ص ۵۱۸، مسئله ۹ و ذیل آن.
[۵]. آیت الله بهجت، استفتا آت ج۱ سوال ۸۱۰
[۶]. توضیح المسائل مراجع، ج ۱، ص ۲۴۱، مسئله ۳۸۹.
شهر سوال

آيا در زماني كه خانمي حائض است، جنب شود؛ واجب است غسل جنابت را انجام دهد و آیا می‏توان به نیت همه آنها یك غسل به جا آورد؟


  • Jazizi18 این پست را پسندیده است


#6011 کشمش

ارسال شده توسط اندیشه در ۰۴ دی ۱۳۹۵ - ۰۱:۲۸ قبل از ظهر

با سلام خدمت شما دوست عزیز و تشکر از اعتماد جنابعالی به انجمن

اکثر مراجع تقلید؛ خرما، مویز، کشمش و آب آنها را اگر چه جوش بیاید پاک، و خوردن آنها را حلال می‌دانند. اما برخی از فقها
[1] در این زمینه می‌گویند: هرگاه مویز و کشمش را در غذا بریزند و بجوشد، به طوری که آب به داخل آن نفوذ کند و آب داخلش نیز بجوشد حرام می‌شود، اما نجس نیست و می‌توان آنها را جدا کرد و غذا را خورد. ولی در حال سرخ کردن و دم کردن در برنج و امثال آن مانعی ندارد. و در مورد خرما نیز اگر آب آن در غذا وارد شود و بجوشد و مستهلک شود، مانعی ندارد. ولی اگر مقدار آن به قدری باشد که بجوشد ولی مستهلک نشود، نمی‌توان آن‌را خورد.
ضمائم:

پاسخ مراجع عظام تقلید نسبت به این سؤال، چنین است:[2]
حضرت آیت الله العظمی خامنه‌ای(مد ظله العالی):
نجس نمی‌شود و استفاده از آن اشکال ندارد.

حضرت آیت الله العظمی سیستانی(مد ظله العالی):
خرما و مویز و کشمش و آب آنها اگر چه جوش بیایند پاک، و خوردن آنها حلال است.
حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی(مد ظله العالی):

هرگاه مویز و کشمش را در غذا بریزند و بجوشد، به طوری که آب به داخل آن نفوذ کند و آب داخلش نیز بجوشد حرام می‌شود، اما نجس نیست و می‌توان آنها را جدا کرد و غذا را خورد. ولی در حال سرخ کردن و دم کردن در برنج و امثال آن مانعی ندارد. و در مورد خرما نیز اگر آب آن در غذا وارد شود و بجوشد و مستهلک شود، مانعی ندارد. ولی اگر مقدار آن به قدری باشد که بجوشد ولی مستهلک نشود، نمی‌توان آن‌را خورد.
 
حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی (مد ظله العالی):
هیچ‌یک از موارد مذکور در سؤال اشکال ندارد.

 
حضرت آیت الله العظمی نوری همدانی(مد ظله العالی):
کشمش و خرما با جوشیدن در غذا نجس نمی‌شود و خوردن آن اشکال ندارد.

 
حضرت آیت الله هادوی تهرانی(دامت برکاته):
خرما و کشمش با جوشاندن در غذا نجس نمی‌شود.  
لینک به سایت استفتائات
 
 
[1]. آیت الله مکارم شیرازی.
[2]. استفتا از دفاتر آیات عظام: خامنه‌ای، سیستانی، مکارم شیرازی، صافی گلپایگانی، نوری همدانی(مد ظلهم العالی) توسط سایت اسلام کوئست.
 

  • Jazizi18 این پست را پسندیده است


#5983 حجت الاسلام کرمی: برای چه امام حسین(ع) را در کربلا متوقف کردند؟

ارسال شده توسط اندیشه در ۰۱ آذر ۱۳۹۵ - ۱۲:۴۴ قبل از ظهر

برای چه امام حسین(ع) را در کربلا متوقف کردند؟
173254_313.jpgوارث: یکی از آیاتی که ابا عبدالله بن حسین علیه السلام زمزمه می کردند،"افحسبتم ان اصحاب الكهف و الرقیم كانوا من آیاتنا عجبا." قرآن می فرماید: ما حق را تضمین می کنیم غیر ممکن است حق گم شود و باطل برای دراز مدت بماند. قرآن حق را به سیل تشبیه می کند، سیل وقتی از دامنه حرکت می کند و می آید و در بستر قرار می گیرد، شما جریان سیل را که نگاه بکنید کف عظیمی روی جریان سیل است و خس و خاشاک فراوانی روی آن را پوشانده است اما آب زیر این جریان قرار دارد. آب دیده نمی شود و تا چشم کار می کند کف و خس و خاشاک است. وقتی آب یک جا ایستاد آن کف از بین می رود و آب باقی می ماند. قرآن مثال باطل را مثال کف می داند. برای چه ابا عبدالله علیه السلام را در کربلا متوقف کردند؟ برای اینکه امکان پوشش خبری و شرح ماوقع و گزارش تفصیلی ماجرا نباشد. بکشند و هر طور خواستند تفسیر بکنند. و سپس آنها را به عنوان شورشی معرفی کنند. و گفتند بلایی سر اینها می آوریم که وقتی سرنوشت آنها در جامعه بیان شد، هر کسی هوس کرد کوچک ترین اقدامی بکند، قدرت نفس کشیدن نداشته باشد و ببیند ما با مخالف چه می کنیم و فرجام کسی که نفس بکشد، سرش بالای نیزه است و زن و فرزندانش به اسارت برده می شوند. هیچکس آن روز در محاسبات و معادلاتش نمی گنجید که روزی این جریانی که در یک دهات متروکی به نام کربلا اتفاق می افتد و چشم کسی به آنها بیفتد ولی خدا کاری کرد که تمام ریزه کاری های کربلا ثبت شود و به دست مردم برسد. اینکه چه کسی تیر کشیده است، رجز ها چه بوده است، چه کسانی ابتدا به میدان رفتند و... !امام حسین علیه السلام را اگر نمی کشتند چندین سال بعد از دنیا می رفت، و پیروزی حق در ظاهر معنایی ندارد و منظورمان از پیروزی رسیدن به اهدافی است که انسان در هر حرکتی آن اهداف را متناسب با حرکتش دنبال می کند. ماه پیروزی خون بر شمشیر یعنی چه؟ یعنی ابی عبدالله علیه السلام در آن جا پیروز ظاهری شد؟ خب معلوم است که ایشان را در آن جا سر بریدند. این نامش پیروزی است؟! پیروزی یعنی ابا عبدالله به آنچه که می خواست، رسید.

 


  • Jazizi18 این پست را پسندیده است


#5982 رهبر معظم انقلاب: اربعين، امتداد عاشورا

ارسال شده توسط اندیشه در ۰۱ آذر ۱۳۹۵ - ۱۲:۳۴ قبل از ظهر

بازخواني بيانات رهبر معظم انقلاب؛

وارث: اولين شكوفه هاي عاشورايي در اربعين شكفته شد۱ و آمدن اهلبيت حسين بن علي(ع) بر سر مزار سيدالشّهدا، در حقيقت امتداد حركت عاشورا بود و با اين كار، به پيروان امام و دوستان خاندان پيغمبر و مسلماناني كه تحت تأثير اين حادثه قرار گرفته بودند فهماندند كه اين واقعه تمام نشد و چنين فاجعه اي، با دفن كردن و به اسارت گرفتن و‌‌ رها كردن اسيران پايان نخواهد يافت و فراموش نخواهد شد.

 
رهبر معظم انقلاب از اين ديدگاه معتقد است كه آمدن اهلبيت: به كربلا در اربعين، با اين هدف بود كه اعلام كنند: اينجا ميعادگاه بزرگي است كه با جمع شدن در آن، بايد همواره هدف بزرگ اسلام را نيز به ياد بياوريد كه همانا «تشكيل نظام اسلامي» و تلاش در راه آن حتي در حد شهادت است۲
 
«آموزههاي اربعين» و «درنگ در فرازي از زيارت اربعين» در نگاه رهبر معظم انقلاب، محور اين نوشتار است كه در ويژه نامه اربعين فصلنامه فرهنگ زيارت از منشورات حوزه نمايندگي ولي فقيه در امور حج و زيارت به تازگي به چاپ رسيده است.
 
آموزه هاي اربعين
 
۱. احياي ياد كربلا و شهادت
 
«شهادت بدون خاطره، بدون ياد، بدون جوشش خون شهيد، اثر خودش را نمي‌بخشد و اربعين، آن روزي است كه برافراشته شدن پرچم پيام شهادت كربلا در آن آغاز شد». ۳
رهبر انقلاب، اربعين را احياي ياد حماسه حسين بن علي(ع) در كربلا دانسته، مي‌فرمايد:
 
«شما فرض كنيد اگر اين شهادت عظيم در تاريخ اتفاق مي‌افتاد، يعني حسين بن علي(ع) و بقيه شهيدان در كربلا شهيد مي‌شدند، اما بني اميه موفق مي‌شدند همانطور كه خود حسين(ع) و ياران عزيزش را از صفحه روزگار برافكندند و جسم پاكشان را در زير خاك پنهان كردند، ياد آن‌ها را هم از خاطره نسل بشر در آن روز و روزهاي بعد محو كنند، آيا اين شهادت فايده اي براي عالم اسلام داشت؟ يا اگر هم براي آن روز اثري مي‌گذاشت، آيا اين خاطره در تاريخ براي نسل هاي بعد هم براي گرفتاري‌ها و سياهي‌ها و تاريكي‌ها و يزيدهاي دوران آينده تاريخ هم اثري روشنگر و افشا كننده داشت؟ اگر حسين شهيد مي‌شد، اما مردم آن روز و مردم نسل هاي بعد نمي‌فهميدند شهيد شده، اين خاطره چه اثري و چه نقشي مي‌توانست در رشد و سازندگي و هدايت و برانگيختگي ملت‌ها و اجتماعات و تاريخ بگذارد؟ مي‌داند هيچ اثري نداشت. آري، حسين(ع) شهيد مي‌شد، خود او به اعلا علّيين رضوان خدا مي‌رسيد؛ شهيداني كه كسي نمي‌فهميد و در غربت، سكوت و خاموشي شهيد شدند، به اجر خودشان در آخرت رسيدند... امام چقدر درس و اسوه مي‌شدند؟»
 
اربعين نشانگر تدبير خاندان پيامبر(ص) و احياگر حقيقت شهادت است و در اربعين حسيني ياد شهادت حسين(ع) زنده شد. ۴ آيت الله خامنه اي با اشاره به اين بُعد از پيام اربعين مي‌فرمايد:
«اهميت اربعين در آن است كه در اين روز، با تدبير الهي خاندان پيامبر ياد نهضت حسيني براي هميشه جاودانه شد و اين كار پايه گذاري گرديد. اگر بازماندگان شهدا و صاحبان اصلي، در حوادث گوناگون ـ از قبيل شهادت حسين بن علي در عاشورا ـ به حفظ ياد و آثار شهادت كمر نبندند، نسل هاي بعد، از دست اورد شهادت استفاده زيادي نخواهند برد. درست است كه خداي متعال، شهدا را در همين دنيا هم زنده نگه مي‌دارد و شهيد به طور قهري در تاريخ و ياد مردم ماندگار است، اما ابزار طبيعي اي كه خداي متعال براي اين كار ـ مثل همه كار‌ها ـ قرار داده است، همين چيزي است كه در اختيار و اراده ماست. ما هستيم كه با تصميم درست و به جا، مي‌توانيم ياد شهدا و خاطره و فلسفه شهادت را احيا كنيم و زنده نگه داريم. اگر زينب كبري و امام سجاد(ع) در طول آن روزهاي اسارت ـ چه در‌‌ همان عصر عاشورا در كربلا و چه در روزهاي بعد در راه شام و كوفه و خود شهر شام و بعد از آن در زيارت كربلا و بعد عزيمت به مدينه و سپس در طول سالهاي متمادي كه اين بزرگواران زنده ماندند ـ مجاهدات و تبيين و افشاگري نكرده بودند و حقيقت فلسفه عاشورا و هدف حسين بن علي و ظلم دشمن را بيان نمي‌كردند، واقعه عاشورا تا امروز، جوشان و زنده و مشتعل باقي نمي‌ماند. چرا امام صادق(ع) ـ طبق روايت ـ فرمودند كه هر كس يك بيت شعر درباره حادثه عاشورا بگويد و كساني را با آن بيت شعر بگرياند، خداوند بهشت را بر او واجب خواهد كرد؟ چون تمام دستگاههاي تبليغاتي، براي منزوي كردن و در ظلمت نگه داشتن مسئله عاشورا و كلا مسئله اهلبيت، تجهيز شده بودند تا نگذارند مردم بفهمند چه شد و قضيه چه بود. تبليغ، اينگونه است.
آن روز‌ها هم مثل امروز، قدرت هاي ظالم و ستمگر، حداكثر استفاده را از تبليغات دروغ و مغرضانه و شيطنت آميز مي‌كردند. در چنين فضايي، مگر ممكن بود قضيه عاشورا ـ كه با اين عظمت در بياباني در گوشه اي از دنياي اسلام اتفاق افتاده ـ با اين تپش و نشاط باقي بماند؟ يقينا بدون آن تلاش‌ها، از بين مي‌رفت. درسي كه اربعين به ما مي‌دهد، اين است كه بايد ياد حقيقت و خاطره شهادت را در مقابل طوفان تبليغات
دشمن زنده نگه داشت». ۵
 
ايشان اربعين را روز بازماندگان شهدا دانسته، ۶ با اشاره به سختي مجاهدت امام سجاد و حضرت زينب در صحنه تبليغي و فرهنگي، اين نكته را يادآور مي‌شود:
«درسي كه اربعين به ما مي‌دهد، اين است كه بايد ياد حقيقت و خاطره شهادت را در مقابل طوفان تبليغات دشمن زنده نگه داشت. شما ببينيد از اول انقلاب تا امروز، تبليغات عليه انقلاب و امام و اسلام و اين ملت، چهقدر پرحجم بوده است. چه تبليغات و طوفاني كه عليه جنگ به راه نيفتاد؛ جنگي كه دفاع و حراست از اسلام و ميهن و حيثيت و شرف مردم بود. ببينيد دشمنان عليه شهداي عزيزي كه جانشان ـ يعني بزرگ‌ترين سرمايه‌شان ـ را برداشتند و رفتند در راه خدا نثار نمودند، چه كردند و مستقيم و غيرمستقيم، با راديو‌ها و روزنامه‌ها و مجله‌ها و كتابهايي كه منتشر مي‌كردند، در ذهن آدمهاي ساده لوح در همه جاي دنيا، چه تلقيني توانستند بكنند. اگر در مقابل اين تبليغات، تبليغات حق نبود و نباشد و اگر آگاهي ملت ايران و گويندگان و نويسندگان و هنرمندان، در خدمت حقيقتي كه در اين كشور وجود دارد، قرار نگيرد، دشمن در ميدان تبليغات غالب خواهد شد. ميدان تبليغات، ميدان بسيار عظيم و خطرناكي است». ۷
 
۲. گسترش فرهنگ عاشورايي
اربعين در حادثه كربلا يك آغاز بود. بعد از آن فاجعه بزرگ در كربلا، بايد حادثه اسارت‌ها، پيام حماسه سيدالشهداء را منتشر مي‌كرد و خطبه‌ها و افشاگري‌ها و حقيقت گويي هاي حضرت زينب و امام سجاد(ع) مثل يك رسانه پرقدرت، بايد واقعه عاشورا و هدف و جهتگيري آن را در محدوده وسيعي منتشر مي‌نمود، و اين كار انجام شد. رهبر انقلاب در تبيين اين حركت مي‌فرمايد:
 
«خاصيت محيط اختناق اين است كه مردم فرصت و جرئتِ اين را پيدا نمي‌كنند كه حقايقي را كه فهميده اند، در عملِ خودشان نشان بدهند؛ چون اولاً دستگاه ظالم و مستبد نمي‌گذارد مردم بفهمند و اگر فهم مردم از دست او خارج شد و فهميدند، نمي‌گذارد به آنچه فهميده اند، عمل كنند. در كوفه، در شام، در بين راه، خيلي‌ها از زبان زينب كبري يا امام سجاد يا از ديدن وضع اسرا، خيلي چيز‌ها را فهميدند، ولي كي جرئت مي‌كرد، كي توانايي اين را داشت كه در مقابل آن دستگاه ظلم و استكبار و استبداد و اختناق، آنچه را كه فهميده است، بروز دهد؟ مثل يك عقدهاي در گلوي مؤمنين باقي بود. اين عقده روز اربعين اولين نِش‌تر را خورد؛ اولين جوشش در روز اربعين در كربلا اتفاق افتاد. مرحوم سيد بن طاووس و بزرگان نوشته اند كه وقتي كاروان اسرا، يعني جناب زينب(س) و بقيه در اربعين وارد كربلا شدند، در آنجا فقط جابر بن عبدالله انصاري و عطيه عوفي نبودند؛ «رجال مِن بني هاشم»؛ عده اي از بني هاشم، عده اي از ياران بر گرد تربت سيدالشهدا جمع شده بودند و به استقبال زينب كبري(س) آمدند. شايد اين سياستِ ولايي هم كه زينب كبري اصرار كرد كه برويم به كربلا ـ در مراجعت از شام ـ به خاطر همين بود كه اين اجتماع كوچك اما پرمعنا، در آنجا حاصل شود. حالا بعضي استبعاد كردند كه چطور ممكن است تا اربعين به كربلا رسيده باشند. مرحوم شهيد آيت الله قاضي يك نوشته مفصلي دارد؛ اثبات مي‌كنند كه نه، ممكن است كه اين اتفاق افتاده باشد. به هر حال آنچه در كلمات بزرگان و قدما هست، اين است كه وقتي زينب كبري و مجموعه اهلبيت وارد كربلا شدند، عطيه عوفي و جناب جابر بن عبدالله و رجالي از بني هاشم در آنجا حضور داشتند. اين نشانه و نمونه اي از تحقق آن هدفي است كه با شهادت‌ها بايد تحقق پيدا مي‌كرد؛ يعني گسترش اين فكر و جرئت دادن به مردم. از همين جا بود كه ماجراي توابين به وجود آمد. اگرچه ماجراي توابين سركوب شد، اما بعد با فاصله كوتاهي ماجراي قيام مختار و بقيه آن دلاوران كوفه اتفاق افتاد و نتيجه، در هم پيچيده شدن دودمان بني اميه ظالم و خبيث بر اثر همين برچيده شد. البته بعد از او سلسله مرواني‌ها آمدند؛ اما مبارزه ادامه پيدا كرد؛ راه باز شد. اين خصوصيت اربعين است.
يعني در اربعين افشاگري هم هست؛ عمل هم هست؛ تحقق هدف هاي آن افشاگري هم در اربعين وجود دارد». ۸
 
۳. آغاز جاذبه زيارت حسيني
اربعين، تجلي عشق به تربت و مرقد سيّدالشّهدا(ع) و آغاز جاذبه حسيني است كه با وجود گذشت قرن هاي متمادي، همچنان دل همه دوستداران اهلبيت و همه آزادگان جهان را به سوي رستگاري و عزت و افتخار مي‌كشاند.
در نگاه مقام معظم رهبري، اولين جوشش هاي چشمه جوشان محبت حسيني ـ كه رود هميشه جاري زيارت را در طول اين قرن‌ها جاري كرده ـ در اربعين پديد آمد. جاذبه قوي حسيني، اولين دل‌ها را در اربعين به سوي خود جلب كرد. رفتن جابربن عبدالله و عطيّه به زيارت امام حسين(ع) در روز اربعين، سرآغاز اين حركت پُربركت بود. در طول قرن‌ها تا امروز، پيوسته اين حركت پُرشكوه‌تر، پُرجاذبه تر و پُرشور‌تر شده است و نام و ياد عاشورا را روزبه روز در دنيا زنده‌تر كرده است. ۹
 
رهبر معظم انقلاب مي‌فرمايند:
«چه آمدن خاندان پيغمبر در روز اربعين به كربلا ـ كه بعضي روايت كرده اند ـ درست باشد يا درست نباشد، ظاهرا در اين ترديدي نيست كه جابربن عبدالله انصاري به همراه يكي از بزرگان تابعين ـ كه نام او را بعضي عطيه گفته اند، بعضي عطا گفته اند و احتمال دارد عطيه بن حارث كوفي حمداني باشد؛ به هرحال يكي از بزرگان تابعين است كه در كوفه ساكن بوده ـ اين راه را طي كردند و در اين روز بر سر مزار شهيد كربلا حاضر شدند. شروع جاذبه مغناطيس حسيني، در روز اربعين است. جابربن عبدالله را از مدينه بلند مي‌كند و به كربلا مي‌كشد. اين،‌‌ همان مغناطيسي است كه امروز هم با گذشت قرن هاي متمادي، در دل من و شماست. كساني كه معرفت به اهلبيت دارند، عشق و شور به كربلا هميشه در دلشان زنده است. اين از آن روز شروع شده است. عشق به تربت حسيني و به مرقد سرور شهيدان». ۱۰
 
درنگ در فرازي از زيارت اربعين
رهبر معظم انقلاب مضامين زيارت اربعين امام حسين(ع) را بسيار پرمغز و در خور تأمل و تدبر دانسته، با اشاره به اين فراز از زيارت اربعين «ليستنقذ عباده من الجهالة و حيرة الضلالة» هدف از قيام حسيني را برطرف كردن ابرهاي جهل و غفلت از افق زندگي انسان‌ها و هدايت حقيقي آنان مي‌داند. ۱۱ معظم له با اين ديدگاه، حقيقت نهضت امام را اينگونه تحليل مي‌كنند:
 
«فقره هاي اوّل (زيارت) آن، دعاست كه گوينده اين جملات را خطاب به خداوند متعال عرض مي‌كند: «و بذل مهجته فيك»؛ يعني حسين بن علي، جان و خون خود را در راه تو داد. «ليستنقذ عبادك من الجهالة» تا بندگان تو را از جهل نجات دهد. «و حيرة الضّلالة» و آن‌ها را از سرگردانىِ ناشي از ضلالت و گمراهي برهاند. اين يك طرف قضيه، يعني طرفِ قيام كننده حسين بن علي عليهالسّلام است. طرف ديگر قضيه، در فقره بعدي معرفي مي‌شود: «و قد توازر عليه من غرّته الدنيا و باع حظّه بالارذل الأدني». نقطه مقابل، كساني بودند كه فريب زندگي، آن‌ها را به خود مشغول و دنياي مادّي، زخارف دنيايي، شهوات و هواهاي نفس، از خود بيخودشان كرده بود. «و باع حظّه بالارذل الأدني»؛ سهمي را كه خداي متعال براي هر انساني در آفرينش عظيم خود قرار داده است ـ اين سهم عبارت است از سعادت و خوشبختي دنيا و آخرت ـ به بهاي پست و ناچيز و غير قابل اعتنايي فروخته بودند. اين، خلاصه نهضت حسيني است. با مداقّه در اين بيان، انسان احساس مي‌كند كه نهضت حسيني در واقع با دو نگاه قابل ملاحظه است، كه هر دو هم درست است؛ اما مجموع دو نگاه، نشان دهنده ابعاد عظيم اين نهضت است. يك نگاه، حركت ظاهري حسين بن علي است كه حركت عليه يك حكومت فاسد و منحرف و ظالم و سركوب گر ـ يعني حكومت يزيد ـ است؛ اما باطن اين قضيه، حركت بزرگتري است كه نگاه دوم، انسان را به آن مي‌رساند، و آن حركت عليه جهل و زبوني انسان است. در حقيقت، امام حسين(ع) اگرچه با يزيد مبارزه مي‌كند، اما مبارزه گسترده تاريخي وي با يزيدِ كوته عمرِ بي ارزش نيست؛ بلكه با جهل و پستي و گمراهي و زبوني و ذلّت انسان است. امام حسين با اين‌ها مبارزه مي‌كند». ۱۲
 
در نگاه ايشان، ويژگي حكومت پيامبر اين بود كه به جاي ابتنا بر ظلم، بر عدل بنا شده بود. به جاي شرك و تفرقه فكري انسان، متّكي بر توحيد و تمركز بر عبوديت ذات مقدس پروردگار بود. به جاي جهل، متّكي بر علم و معرفت بود. به جاي كينه ورزي انسان‌ها با هم، متّكي بر محبّت و ارتباط و اتّصال و رفق و مدارا بود؛ يعني يك حكومتِ از ظاهر و باطن آراسته. انساني كه در چنين حكومتي پرورش مي‌يابد، انساني باتقوا، پاكدامن، عالم، بابصيرت، فعّال، پُرنشاط، متحرّك و رو به كمال است. اما با گذشت فقط پنجاه سال، وضعيت عوض شد. اسم، اسم اسلام ماند؛ نام، نام اسلامي بود، اما باطن ديگر اسلامي نبود. به جاي حكومت عدل، باز حكومت ظلم بر سر كار آمد. به جاي برابري و برادري، تبعيض و دودستگي و شكاف طبقاتي به وجود آمد. به جاي معرفت، جهل حاكم شد. در اين دوره پنجاه ساله، هرچه به جلو‌تر مي‌آييم، اگر انسان بخواهد از اين سرفصل‌ها بيشتر پيدا كند، صد‌ها شاهد و نمونه وجود دارد كه اهل تحقيق بايد اين‌ها را براي ذهنهاي جوان و جوينده روشن كنند. ۱۳
 
رهبر انقلاب در تحليلي ديگر، معتقدند:
«بشريت هميشه دستخوش شيطنت شيطان هاست. هميشه شيطان هاي بزرگ و كوچك، براي تأمين هدف‌هاي خود، انسان‌ها و توده هاي مردم و ملت‌ها را قرباني مي‌كنند... بايد به بشر كمك كرد؛ بايد به بندگان خدا مدد رساند، تا بتوانند خود را از جهالت نجات بدهند و از سرگرداني و گمراهي خلاص بشوند».
 
ايشان در اين بخش، از فداكاري امام حسين(ع) در نجات امت چنين ياد مي‌كند:
«چه كسي مي‌تواند اين دست نجات را به سوي بشريت دراز كند؟ آن كساني كه چسبيده به مطامع و هوس‌ها و شهوات باشند، نمي‌توانند؛ چون خودشان گمراهند. آن كساني كه اسير خودخواهي‌ها و منيت‌ها باشند، نمي‌توانند بشر را نجات بدهند. بايد كسي پيدا بشود و خودشان را نجات بدهد، يا لطف خدا به سراغ آن‌ها بيايد تا اراده آن‌ها قوي بشود و بتوانند خودشان را‌‌ رها كنند. آن كسي مي‌تواند بشر را نجات بدهد، كه داراي گذشت باشد؛ بتواند ايثار كند و از شهوات بگذرد؛ از منيت و خودپرستي و خودخواهي و حرص و هوا و حسد و بخل و بقيه گرفتاريهايي كه معمولاً انسان دارد، بيرون بيايد، تا بتواند شمعي فرا راه بشر روشن كند». ۱۴
 
پي نوشت‌ها:
۱. ۱ آبان ۱۳۸۵.
۲. ۲۴ مهر ۱۳۶۶.
۳. ۲۲ آبان ۱۳۶۳.
۴. ۲۲ آبان ۱۳۶۳.
۵. ۲۹ شهريور ۱۳۶۸.
۶. ۲۲ آبان ۱۳۶۳
۷. ۲۹ شهريور ۱۳۶۸.
۸. ۲۸ بهمن ۱۳۸۷.
۹. ۱ فروردين ۱۳۸۵.
۱۰. ۱ فروردين ۱۳۸۵.
۱۱. ۱۴ خرداد ۱۳۸۵.
۱۲. ۱۴ خرداد ۱۳۸۵.
۱۳. ۱۴ خرداد ۱۳۸۵.
۱۴. ۲۱ شهريور ۱۳۶۹.

  • Jazizi18 این پست را پسندیده است


#5981 شرحي بر زيارت اربعين

ارسال شده توسط اندیشه در ۰۱ آذر ۱۳۹۵ - ۱۲:۲۹ قبل از ظهر

قال العسكري عليه السلام: "علامات المؤمنين خمس : صلاةُ الاحدي و الخمسين و زيارةُ الاربعين والتـَختم في اليَمين و تـَعفيرُ الجـَبين و الجَهر ببسم الله الرحمن الرحيم."(1)

از حضرت امام حسن عسكري عليه السلام روايت شده كه فرمودند: 
علامات مؤمن پنج چيز است:

1- اقامه پنجاه و يك ركعت نماز فريضه و نافله در شبانه روز.
2- زيارت اربعين.
3- انگشتر به دست راست كردن.
4- جبين را در سجده بر خاك گذاشتن.
5- در نماز بسم الله الرحمن الرحيم را بلند گفتن.

سند زيارت اربعين

شيخ طوسي در تهذيب و مصباح ، زيارت مخصوصه روز اربعين را از حضرت امام صادق عليه السلام نقل كرده است.
بررسي زيارت اربعين امام حسين عليه السلام

فراز اول: سلام هاي توصيفي

- السلامُ علي وَليِّ الله و حبيبه؛ سلام بر ولي و حبيب - دوست- خدا.
- السلامُ عـَلي خليلِ اللهِ وَ نجيبه؛ سلام و درود بر خليل و گزيده خدا.
- السلامُ علي صَفيِّ اللهِ و ابن ِ صَفيّـه؛ درود بر برگزيده خدا و پسر انتخاب شده خدا.
- السلامُ علي الحُسين ِ المظلوم الشهيد؛ درود بر حسين مظلوم شهيد.
- السلامُ علي اسيرِ الكربات و قـَتيلِ العـَبرات؛ سلام بر كسي كه اسير و گرفتار بلايا و اندوه ها شد و كشته براي اشك ها.

در سلام هاي اوليه زيارت، امام صادق عليه السلام به نوعي اصالت خانوادگي امام حسين عليه السلام را بيان مي نمايد كه ايشان فرزند رسول خدا كه حبيب خداست، مي باشد . برخي از انبياء در درگاه الهي با نام خاصي توصيف و معروف شده اند. حضرت ابراهيم (عليه السلام) با عنوان خليل الله ، حضرت موسي(عليه السلام) با عنوان كليم الله ، حضرت عيسي(عليه السلام) با عنوان كلمة الله ، حضرت نوح (عليه السلام) با عنوان نبي الله - كه البته ايشان اولين پيامبري بودند كه مقام نبوت را به دوش كشيدند- حضرت آدم (عليه السلام) با عنوان صفوة الله و حضرت محمد (صلي الله عليه واله) با عنوان حبيب الله مطرح هستند.
براي سلام معاني مختلف ذكر كرده اند، كه به اختصار نام مي بريم.

1- سلام، يكي از نام هاي خداي عزوجّل است و مراد آن است كه خداوند حافظ تو باشد.
2- سلام به معناي تسليم.
3- سلام به معناي سلامتي.

حال كه معناي سلام مشخص شد كه به معناي آسايش، امنيت و سلامتي است، به تفسير سلام بر امام حسين عليه السلام مي پردازيم. سلام بر امام به اين صورت است كه شخص زائر در حالي كه حضور امام ايستاده يا از دور ايشان را در ذهن حاضر نموده و به حضرت سلام مي نمايد و در دل مي گذراند كه هيچ آزاري و آسيبي از ناحيه من به آن امام، نه در آن وقت و نه پس از آن نخواهد رسيد؛ زيرا هدف تمامي آن بزرگواران جز هدايت و اصلاح مردم و اعلاي كلمه توحيد و شيوع طاعت خداوند در مردم نيست، لذا آنها از معصيت خدا و تخلف از اوامر و نواهي او، از اخلاق ناپسند مردم از قبيل خود بزرگ بيني، حرص، ريا، بخل، حّب قدرت، غيبت، آزار رساندن و ... اذيت خواهند شد.

زائر بايد حال خود را به گونه اي قرار دهد كه مورد رضايت امام باشد، نه مايه اذيت آن حضرت. آن وقت است كه در گفتن كلام سلام، صادق است. لذا بايد دل را با آب توبه شستشو داده، و اشك پشيماني از ديده فرو ريزد، و پس از آن به امام عرض سلام داشته باشد.

زائر با عرض سلام، خود رابه آن حضرت نزديك نموده و با تكرار واژه ادب، روح و روان خود را به لحاظ نزديكي به ايشان از پستي ها و رذايل و آلودگي ها پاك مي نمايد و سلام را چنان با ادب و خلوص و اشك و آه بر دل القا مي نمايد، تا سلامتي كامل حاصل گردد و موجب جواب سلام آن بزرگوار گردد.

در واقع زائر با عرض سلام بر آن حضرت و يارانش چهره اجتماعي - سياسي خود را نمايان ساخته و اعلان مي دارد كه نه تنها با بت درون مبارزه مي كند، بلكه همانند خود آن بزرگوار، با طاغوتيان، ظالمان، مستبدان و خائنين به مردم، مبارزه كرده و با شعار سلام، خود را در زمره ياران آن حضرت قرار مي دهد.

فراز دوم:شهادت و گواهي امام صادق عليه السلام به عظمت و برتري امام حسين عليه السلام

- اللهم اني اَشهَدُ أنـَّهُ وَليـُّكَ وَ ابنُ وَليِّك؛ بار خدايا گواهي مي دهم كه ( امام حسين) ولي تو و فرزند ولي تو است .
- وَصَفيـُّكَ وَ ابنُ صَفيـِّك، الفائزُ بِكـَرامـَتـِك ؛ و نيز گواهي مي دهم كه او برگزيده ي تو و پسر برگزيده ي تو است كه به كرم تو رستگار است.
- اَكرَمتـَهُ بالشَّهادة ؛ خدايا گواهي مي دهم كه او را به وسيله شهادت گرامي داشتي .
- و حَبوتـَهُ بالسـَّعادة ؛ و به او سعادت عطا فرمودي.
- و اجتـَبـيتـَه بطيبِ الولادة ؛ و او را از اصل و نسب ، پاكي ولادت بخشيدي.
- و جَعَلتـَه سيداً من السادة و قائِداً من القادة ؛ او را آقايي از آقايان و رهبري از رهبران قرار دادي.
- و ذائدً مِنَ الذادة و اَعطيتـَهُ مَواريثَ الانبياء ؛ و او را مدافعي از مدافعان قرار داده و ارث تمام انبياء را به ايشان عطا فرمودي.
- و جعلته حُجَة ًعلي خـَلقِك مِنَ الاوصِياء ؛ و شهادت مي دهم كه او را حجت بر خلق خود از اوصياء قرار دادي.
- فـَاَعذَرَ في الدُعاءِ وَ مَنَحَ النُصح ؛ پس امام حسين عليه السلام نيز در دعوت ، عذري باقي نگذاشت و خير خواهي نمود.

در اين دنيا هر كس توسط چيزي و يا عملي به عزت مي رسد. امام صادق عليه السلام در اين فراز از زيارت، امام حسين عليه السلام را توصيف مي نمايد كه خدايا او ولي تو و فرزند ولي توست، او برگزيده و پسر برگزيده توست. يعني با تمام عزت و احترامي كه براي ايشان قائل بودي ولي به وسيله شهادت به او عزت بخشيدي. تو خواستي كه امام به وسيله شهادت، آن هم چنين شهادتي به عزت برسد. خدا به وسيله شهات، امام حسين(عليه السلام) را به سعادت رسانيد. طوري كه يزيد و وزرايش به دنبال دنيا و كسب مقامات دنيوي بودند و به نوعي به دنبال كسب اعتبار بودند ولي امام حسين(عليه السلام) كه هيچ چشم داشتي به دنيا نداشت و حكومت را هم صرفاً به عنوان ابزاري براي برافراشتن اسلام و اقامه عدالت مي دانست.

امام حسين عليه السلام و اهل بيت ايشان در فجيع ترين وقايع و جنايت ها، قرار گرفته بودند. اگر چه مدت زمان جنگ كم بوده؛ اما در اين مدت كم، انواع و اقسام جنايت ها و پستي ها ديده مي شود كه البته بزرگترين چهره اين جنايات اينست كه بر امام معصوم وارده شده است. شهيد مطهري(ره) مي فرمايد: " يك وقت حساب كردم و ظاهراً در حدود بيست و يك نوع پستي و لئامت در اين جنايت ديدم و خيال نمي كنم در دنيا چنين جنايتي پيدا بشود، كه تا اين اندازه تنوع داشته باشد.(2) و به امام با گذراندن چنين وضعيتي كرامت و شرافت داده شد.

فراز سوم:اهداف قيام امام حسين عليه السلام

- و بَذلَ مُهجَتـَهُ فيكَ ليَستـَنقـِذَ عِبادكَ مِنَ الجَهالةِ وَ حَيرَةِ الضـَلالة َ؛ - خدايا- جانش را در راه تو بخشيد تا بندگانت را از ناداني، سرگرداني و گمراهي نجات دهد.

امام حسين عليه السلام قبل از خروج از مكه خطاب به برادرش محمد حنفيه وصيت نامه اي نوشتند كه ضمن آن اهداف خود را از قيام اعلام مي دارند. در آنجا مي فرمايد: من براي اصلاح دين جدّم رسول الله و امر به معروف و نهي از منكر قيام مي نمايم.

با مطالعه تاريخ زمان امام حسين عليه السلام در مي يابيم كه در دين پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله تغييرات بسياري ايجاد شده و بدعت هاي فراواني نهاده شده بود. امام براي اين كه حقيقت دين رسول اكرم (صلي الله عليه واله) حفظ شود و ديني سالم به نسل هاي بعدي رسانده شود هيچ راهي نداشت جز اين كه قيام نمايد و بدين وسيله اعلام كند كه حقيقت دين اسلام به يغما برده شده و دين كنوني، ديني است تحريف شده كه خلفا به واسطه آن راهي براي حكومت نامشروع خود يافته اند. پس امام قيام مي كند تا پيام دين واقعي را به گوش افرادي كه خواهان شنيدن حقيقت هستند برساند.

فراز چهارم:قاتلان امام حسين عليه السلام

- وَ قـَد تـَوازَرَ عـَلـَيه مَن غـَرَّته الدُنيا؛ كساني بر عليه او( امام) همدست شدند كه دنيا آنها را فريب داد.
- و باعَ حـَظـَّهُ بالاَرذَلِ الاَدني وشَري اخِرَتـَهُ بالثـَّمَنِ الاَوكـَس ِ؛ و بهره هستي خود را به بهاي ناچيز و پستي فروختند و آخرت خود را به بهاي كمي دادند.
- و تـَغـَطرَسَ وتـَرَدّي في هواه؛ گردن فرازي كرده و خود را در پرتگاه هوس انداختند.
- و اَسخَطَكَ و اَسخَطَ نـَبيكَ ؛ و تو و پيغمبر تو را به خشم آوردند .
- و اَطاعَ مِن عِبادِكَ اهلَ الشـِّقاق ِ وَ النفاق؛ و آن( دنيا پرستان) پيروان بنده هايت شدند كه خلاف انگيز و نفاق انگيز بودند.
- و حـَمـَلـَة َ الاوزارِ المـُستوجبينَ النار؛ و بار گناه به دوش كشيده و به آتش سزاوار شدند.
- فـَجاهدهُم فيكَ صابراً مُحتـَسـباً؛ پس ( امام) جهاد كرد با آنها درحالي كه شكيبا بود.
- حتي سُفـِكَ في طاعـَتِكَ دمه؛ تا اين كه در ( راه) طاعت تو خونش ريخته شد.
- وَ استـُبيحَ حَريمَهُ ؛ هتك حرمت به حرم امام مباح شد.

امام صادق عليه السلام در اين فراز از زيارت به توصيف قاتلان مي پردازد كه ما در اين اينجا به عرض از آنان را معرفي مي نماييم.
عمربن سعد بن ابي وقاص يكي از افرادي از كه در جريان حادثه كربلا نقش بسزايي را ايفا مي نمايد. سعد پدر عمر از مسلماناني است كه در سالهاي نخست بعثت رسول اكرم صلوات الله عليه مسلمان شد و در راه دين، شكنجه و محروميت ديده بود كه فتح ايران و بناي كوفه به دست او انجام شد؛ ولي مانند بسياري از ياران رسول خدا(صلي الله عليه واله) علاقه به دنيا بر او غالب گشته و در ماجراي خلافت حضرت علي عليه السلام با آن حضرت بيعت نكرد و در سال 55 يا 58 از دنيا برفت . عمربن سعد؛ اگرچه به خاطر شخصيت معروف پدرش نام درخشاني داشت؛ اما مرد دنياپرست و بُزدلي بود كه بر طبق روايات رسيده، رسول اكرم(صلي الله عليه واله) و اميرالمؤمنين عليه السلام او را مذمت كردند، به همين جهت پدرش هم از او راضي نبود، به طوري كه او را از ارث محروم نمود.(3)

نقش عمربن سعد در كربلا، بسيار اساسي بود؛ زيرا او فرمانده كل و جنگ در كربلا، از طرف ابن زياد بود كه پيش از ورود امام حسين عليه السلام به سرزمين كربلا، مأموريت يافته بود كه با چهار هزار نفر از مردم كوفه براي بازپس گرفتن يكي از شهرهاي استان همدان برود و فرمان حكومت "ري" را نيز به نام او صادر كرده بود.

"شمربن ذي الجوشن" يكي ديگر از سران و فرماندهان در حادثه كربلا بود. وي در زمان حضرت علي عليه السلام جزو شيعيان و طرفداران حضرت به شمار مي آمد، او در جنگ صفين از افراد تحت فرمان اميرمؤمنان بود و در جنگ با معاويه شركت داشت و شجاعت زيادي از خود نشان داد.(4)

وي علي رغم اين كه در زمره ياران حضرت علي عليه السلام بود؛ ولي همانند بسياري از دوستان حضرت، عاقبت به خير نشد؛ چرا كه بر اثر گرفتاري نفساني، در رديف دشمنان حضرت و وطرفداران بني اميه قرار گرفت.

اينها نمونه هايي از قاتلان امام حسين عليه السلام بودند كه به وسيله حبّ دنيا و مقام وسوسه شده و با فرزند پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله جنگيدند و امام را به شهادت رساندند.

دلائلي نقلي و تاريخي متذكر اين نكته است كه عامل دنياپرستي و منفعت طلبي در حادثه كربلا نقش اساسي داشته است. فرزدق شاعر مي گويد: من در سال شصت هجري كه با مادرم از كوفه عازم مكه و انجام مراسم حج بودم با امام حسين عليه السلام ملاقات نمودم، حضرت از من سؤال كرد: از كوفه چه خبر داري؟ گفتم: قلوب النّاس معك و سيوفهم مع بني اميّه و ...؛ مردم دلهاشان با توست ، ولي شمشيرهاشان با بني اميه است و ...(5) سپس حضرت امام حسين عليه السلام در طي بيان مطالبي فرمودند: "انّ النّاس عبيد الدّنيا و الدّين لعقٌ علي السنتهم يحوطونه مادرّت معائشهم فاذا محصوا باالبلاء قلّ الدّيّانون؛ به راستي كه مردم، بندگان دنيا هستند و دين و دينداري بر سر زبان و لقلقه آنهاست و دين را فقط زماني مي خواهند كه وسيله اي براي تأمين دنياي آنان شود؛ اما وقتي كه به گرفتاري و بلا مورد آزمايش قرار مي گيرند ، دينداران حقيقي ، بسيار اندك هستند".(6)

هميشه در طول تاريخ انسان ، دنيا پرستي و قدرت خواهي ، عامل انحراف بشر بوده و هست. بعضي از قاتلين حسين عليه السلام نيز گرفتار دنيا و خواسته هاي آن شدند. آنچه را به طور قطع مي توان گفت اين است كه عامل دنياخواهي در رؤسا و فرماندهان لشكرها همانند عمر سعد و شمر و عاملان اصلي جنگ (يزيد و ابن زياد) نقش اساسي داشته است ؛ زيرا آنها به طور يقين به مقام حسين عليه السلام و حقانيت او آگاهي داشتند؛ وليكن به خاطر منافع دنيوي و رسيدن به قدرت ، راضي به قتل آن حضرت شدند ، چنانكه عامربن مجمع بعيدي به امام گفت: "امّا رؤساؤهم فقد اعظمت رشوتهم و ملئت غرائزهم ؛ اما رؤساي آنها كه رشوه فراوان به آنان داده شده و خورجين هاشان پر شده است، لذا همه يكدست عليه تواند." علاوه بر رؤسا تعدادي ديگر در لشكر دشمن بودند ، علي رغم آگاهي به حقانيت و مظلوميت حسين عليه السلام ، به خاطر از دست ندادن دنيا و زن و بچه در قتل حسين شركت نمودند؛ البته آنها كساني بودند كه واقعاً نماز مي خواندند و شهادتين مي گفتند ؛ وليكن به خاطر شكم و رياست يا ترس از دادن جان و دنياي خود ، برخلاف اعتقاد خود با حسين عليه السلام جنگيدند ، به همين جهت جنگ اصحاب ابن زياد در راه عقيده و ايمان نبوده ؛ بلكه جنگ با عقيده و خود بوده است ؛ يعني آنها كساني بودند كه به خاطر شكم با اعتقادات خود جنگيدند ، به همين دليل يعني آنها كساني بودن كه به خاطر شكم با اعتقادات خود جنگيدند ، به همين دليل آنها از كفّاري كه در راه عقيده خود مي جنگيدند ، پست ترند ، عقاد در همين باره مي گويد: "در پستي ياوران يزيد همين بس كه در كربلا به جهت اعتقادي به كرامت و حق آن حضرت داشتند از مقابله رو در رو با وي مي هراسيدند؛ ولي پس از شهادت ، لباس او و اهل بيتش را در ميان اموال غارت شده بيرون مي آوردند و اينان اگر به دين او و رسالت جدّش هم كافر بودند اين عمل آنها در مذهب مردانگي پست ترين كار بود".(7)

البته خيانت و فاجعه به اين بزرگي را نمي توان با عامل دنيا طلبي فرموله كرد؛ زيرا غريزه منفعت خواهي، كم و بيش عامل انحراف بيشتر انسان ها مي شود؛ وليكن در بعضي از اعمال همانند قتل و كشتار بايد خبث باطن و اسارت كامل دنيوي، غرق شدن در شهوات و از خود بيگانگي كامل را عامل داشت، چنانكه عقاد مي گويد: "آنان مسخ شدگان زشت رويي بودند كه سينه هايشان از كينه فرزندان آدم آكنده بود، به ويژه از كساني كه اخلاق استوار و آثار نيكو داشته اند و به همين دليل تمامي كينه هاي خود را از روي دشمني با وي بر سر آنان ريختند، هر چند كه از اين كار پاداش و غنيمتي نصيبشان نشد."(8)

پس در كربلا، دنيا چشم و دل يزيد، ابن زياد، شمر، عمر سعد و امثال آنها را كور كرده بود، به طوري كه با فجيع ترين وضع ممكن، فرزند پيغمبر صلي الله عليه وآله و نور چشم فاطمه (س) را به شهادت رساندند كه لعنت خداوند بر تمام آنها باد.

فراز پنجم:عبرت آموزي از سالار شهيدان

- اشهَدُ انـَّكَ اَمينُ الله وابنُ امينهِ؛ گواهي مي دهم كه تو امانت دار خدا و پسر امانت دار او هستي.
- عِشتَ سَعيداً وَ مَضَيتَ حَميداً وَ متَّ فـَقيداً مـَظلوُماً شهيداً؛ گواهي مي دهم كه سعادتمند زندگي كردي و ستوده در گذشتي، و هنگامي كه رحلت كردي از وطن خود دور بودي و در حالي كه ستم ديده بودي، به شهادت رسيدي.
- و اشهـَدُ انَّ الله مـُنجـِزٌ ما وَعـَدَكَ ؛ و گواهم كه خدا وفا كند بدان چه تو را وعده داد.
- و مُهلِكٌ مَن خـَذلـَكَ و مُعـَذبٌ مَن قتلكَ؛ و ( خدا) هلاك كند هر آن كس كه تو را رها كرده و ترك گفته وعذاب كند كسي كه تو را كشت.
- و اشهـَدُ انـَّكَ وَفيتَ بِعَهدِ الله؛ و گواهي مي دهم كه به عهد خدا وفا كردي .
- و جاهـَدتَ في سـَبيلِهِ حتي اتيكَ اليـَقينُ ؛ و در راه (خدا) ، تا رسيدن لحظه مرگ جهاد كردي .
آن حضرت به دليل موقعيت خاصّي كه برايش پيش آمده، درس هاي زيادي به طور عملي به تمام انسان هاي تاريخ و جوامع بشري داده است كه به اختصار بيان مي كنيم:

الف - فضايل شخصي و فردي:

1- توحيد و عرفان.
2- عبادت و بندگي.
3- ترك از خودبيگانگي در برابر دنيا و خواسته هاي آن.
4- تسليم در برابر رضاي خداوند.
5- آگاهي و شناخت به تمام ارزش هاي الهي و انساني.
6- شجاعت و مروّت.
7- استقامت و پايداري در برابر ناملايمات و سختي ها.
8- عزّت نفس و مناعت طبع.
9- عفو و بخشش.
10- نترسيدن از مرگ و شهادت و استقبال نمودن از آن.
و ديگر ويژگي هاي فردي كه در كتب ديگر مطرح است

ب - اجتماعي و سياسي:

1- ايثار و از خودگذشتگي.
2- وفاداري.
3- برابري و نفي تبعيضات ناروا.
4- عزّت سياسي.
5- امر به معروف و نهي از منكر.
6- نبودن پيروزي حقيقي در اكثريت.
7- قرباني كردن مصلحت در پاي حقيقت؛ يعني ترك سياست هاي محافظه كارانه، براي اثبات حقيقت.
8- مبارزه با زور و استبداد، و بيعت نكردن با مستبدان و مستكبران.
9- جدا نبودن سياست حقيقي از ديانت و يكي بودن حماسه و عرفان.

اين درس ها و پيام ها ، قطره اي است از درياي بي كران از عالي ترين نمونه انسانيّت. حال چگونه مي شود، كسي خود را هماهنگ آن امام كرده باشد، وجيه و آبرومند نزد خداوند نبوده و عاقبت به خير نشده باشد. و چگونه ممكن است، انساني در دنيا با آن حضرت، همگون و هم عقيده و هم جهت (فردي، اجتماعي، سياسي) باشد و در آخرت از مقام قرب، رحمت و مغفرت به دور باشد، اصولاً تضمين آخرت و سعادت در آنجا بستگي، به سعادت در دنيا دارد، پس حال كه دانستيم در همراهي با حسين عليه السلام چه ارزشي نهفته است، جاي آن دارد كه با تمام خضوع و خشوع از خداي متعال خواستار وجاهت و مقبوليت نزد خودش به واسطه همراهي با حسين عليه السلام باشيم.

فراز ششم:تجديد بيعت با سرور شهيدان حسين بن علي عليهما السلام

- اللهم انّي اُشهـِدُكَ اَنّي وَليٌ لِمَن والاهُ ؛ خدايا! من تو را گواه مي گيرم كه هر آن كه حسين(عليه السلام) را دوست دارد، دوست مي دارم .
- و عـَدُوٌ لـِمَن عاداهُ ؛ و دشمنم با هر كسي كه دشمن اوست.
- بِابي انتَ وَ اُمّي يابنَ رَسولِ الله ؛ پدر و مادرم به فدايت اي فرزند پيغمبر اكرم.
اين اذكار يعني پيروي ما از آن بزرگواران در حدي است كه در مقابل دوستان آنان، حقيقت "صلح" و در برابر دشمنان آنان حقيقت "جنگ و محاربه" هستيم و در حقيقت اين مطلب است ، كه در تمام شدايد و سختي ها و گرفتاري ها و همچنين در تمام شادي ها و آرامش ها با شما ، بلكه عين شما هستيم.

مگر ممكن است پيرو حقيقي، در صلح و آرامش با اهل بيت بوده و در جنگ و محاربه، بي تفاوت و يا رو در روي آنها باشد و مگر ممكن است شيعه راستين، در جنگ با آن بزرگواران بوده و در صلح به مخالفت با آنان برخيزد، هرگز اين چنين نيست؛ زيرا معناي حقيقي شيعه، پيروي در تمام چهره ها است و پيرو واقعي، روحش با امام خود، يكي مي شود، لذا صلح امام صلح او، جنگ امام، جنگ او مي شود ، چنانكه پيغمبر صلي الله عليه و آله پس از آن كه خامس آل عبا را تحت كساء جمع نمود ، فرمود: "اللّهم انّ هؤلاء اهل بيتي و خاصّتي و حامّتي ، لحمهم لحمي و دمهم دمي، يؤلمني ما يؤلمهم و يُحرجني ما يُحرجهم ، انا حربٌ لمن حاربهم و سلمٌ لمن سالمهم و عدوٌّ لمن عاداهم و محبٌّ لمن احبّهم، انّهم مني و انا منهم... ؛ پس آن زماني كه تمامي آنان (پنج تن) گرد آمدند و تعداد كامل شد، رسول خدا طرفين عبا را گرفتند و با دست راست خود به سوي آسمان اشاره فرمودند: پروردگارا اينان اهل بيت و خاصان و ياوران منند، گوشت آنان گوشت من و خون آنان خون من است، آنچه كه ايشان را بيازارد مرا آزرده است و آنچه كه آنان را به زحمت افكند، مرا به زحمت افكنده، هر كه با آن بجنگد، با من جنگيده و هر كه با آنان در سلم و صلح باشد با من در سلم و صلح است و هر كه با آنان دشمني ورزد با من دشمني ورزيده و هر كه آنان را دوست بدارد مرا دوست داشته است. من از آنانم و آنان از من. پس پروردگارا صلوات و بركات و رحمت و آمرزش خود را بر من و آنان قرار بده و پليدي را از آنان زدوده، و پاكشان گردان... ."(9)

يعني نتيجه را بيان مي داريم، كه نزديكي و اتصال من در حدي است كه گويي حقيقت سازش شده ام با كساني كه با شما در صلحند و حقيقت جنگ و دشمني شده ام با كساني كه با شما در جنگند.

بابي انت و امّي : پدر و مادر من فداي تو باد.
باء، در "بابي" براي تفديه (فدا و قرباني شدن) است. و ابي، به معناي پدر من و امي، مادر من است.
اين جمله "بابي انت و امي" در اصل براي دعاي تفديه آمده است، معناي آن چنين است: اگر بلايي يا آفتي بر تو وارد شود، خداوند، جان پدر و مادر مرا فديه و نگهدار تو كند و در حقيقت اين دعا براي احترام به جلالت و بزرگي طرف مقابل است ، همانند الفاظي كه در زمان ما براي احترام بيان مي شود ، مثل فداي تو شوم، قربانت گردم، دورت بگردم و ... در آن زمان نيز اين لفظ را براي احترام و ادب به كار مي بردند والا چه بسا پدر و مادر ما زنده نباشند.

از طرفي اين لفظ در مورد مخاطب زنده استعمال مي گردد، در حالي كه ظاهرا "امام" از دنيا رفته است؛ ولي به نظر ما اولا امام حداقل زنده به حيات ابدي، همانند اموات است، ثانياً، در بسيار از موارد فدا شوند مرده است، چنانكه گاهي ما در مورد فلان كس كه از دنيا رفته مي گوييم، فدايش گردم، پس استعمال اين لفظ در اين مقام اشكالي نداشته و معناي آن چنين است كه: تو چنان هستي كه اگر پدر و مادرم زنده بودند فداي تو مي كردم.

از طرف ديگر، به كار بردن اين لفظ در مورد امام مي تواند ، معناي بالاتري داشته باشد و آن اين كه ما نهايت اتصال وحدت خود را با حضرت بيان مي داريم تا حدّي كه كشته شدن آن حضرت ، مردن ما و پدر و مادر ما است. يعني وقتي آن بزرگوار كشته شد؛ من و پدر و مادرم و هر كس كه با من است ، هزاران مرتبه كشته و زنده شديم ، چنانكه خود ابي عبدالله فرمود: اليوم مات جدّي رسول الله ، امروز ، جدم رسول خدا كشته شده است و اين در حالي است كه در عالم ظاهر پيغمبر صلي الله عليه وآله مدتها قبل ، از دنيا رفته است؛ و ليكن همه معاني بيانگر اين نكته است، كه سلسله خداپرستان در رضا و غضب، مردن و زندگي، خوشحالي و ناراحتي، صلح و جنگ و ... يكي هستند.

فراز هفتم:اصالت خاندان امام حسين عليه السلام

- اشهَدُ انـَّكَ كـُنتَ نوراً في الاَصلابِ الشـّامِخة والارحامِ المـَطهَّرة ؛ گواهي مي دهم كه تو نوري بودي در اصلاب پدران بزرگوارت و ارحام مادران پاك.
- لم تـُنَجـِّسك الجاهلية ُ بانجاسِها؛ دوران جاهليت تو را به پليدي هاي خود، آلوده نكرد.
- و لم تـُلبـِسكَ المُدلَهمـّاتُ مِن ثيابـِها ؛ و( دوران جاهليت) جامه هاي درهم و برهم خود را بر تن تو نكرد.
- و اشهـَدُ انـَّكَ مِن دَعائم ِ الدّين ِ وَ اركان ِ المـُسلمين ومَعقــِلِ المـَؤمنين؛ و گواهم كه تو از ستون هاي دين، اركان مسلمين و دژ محكم مؤمنين هستي.
- و اشهـَدُ انـَّكَ الامامُ البـِرُّ التـَّقي ِ الرَّضي الزَّكي ِالهادي المهدي ؛ و شهادت مي دهم كه تو پيشوايي نيكو رفتار، پرهيزكار، پسنديده و پاك، هدايت گر و هدايت شده هستي.

فراز هشتم:توصيف فرزندان امام حسين عليه السلام

- و اشهـَدُ انَّ الائِمَة َ مِن وُلدِكَ كـَلِمَة ُ التـَّقوي ؛ و گواهي مي دهم كه اماماني كه از اولاد و ذريه تو مي باشند، كلمه تقوا هستند.
- و اعلامُ الهُدي وَ العـُروَة ُ الوثـقي وَ الحُجَّة ُعلي اَهلِ الدُّنيا؛ و نشانه هاي هدايت و حلقه محكم تر و حجت، بر همه اهل دنيا هستند.

فراز نهم:اعتقادات شيعه

- و اشهـَدُ انّي بـِكُم مؤمِنٌ وَ بايابِكُم مُوقن بـِشرايع ِ ديني و خـَواتيم ِ عَمـََلي؛ شهادت مي دهم كه من به شما و رجعت شما يقين دارم و در انجام كارهايم بر طبق دستورات دين عمل مي كنم .
- وَ قـَلبي لـِقـَلبـِكـُم سـِلم ؛ و قلبم با قلب شما آميخته است .
- و اَمري لامرِكـُم مـُتـَّبـِع وَ نُصرَتي لـَكُم مُعدَّة ، حتي ياذنَ اللهُ لـَكـُم ؛ و در هر كارِ خود پيرو دستورات شما هستم و آماده ياري و نصرت شما مي باشم، تا اين كه خدا به شما اجازه ظهور دهد.
- فمعكم لا مع عدوكم؛ و من با شما هستم نه با دشمنان شما.

فراز دهم:صلوات بر اهل بيت عليهم السلام

- صلواتُ اللهِ علـَيكـُم و علي ارواحِكـُم وَ اجسادِكُم؛ صلوات خدا بر شما، بر ارواح مقدستان، بر پيكر پاك شما.
- وَ شاهـِدِكـُم و غائبـِكـُم وَ ظاهـِرِكـُم و باطنكم؛ و حاضر شما و غائب شما و آشكار شما و نهانتان .
- امينَ ربَّ العالمين؛ به اجابت رسان، اي پروردگار جهانيان .

 

پي نوشت ها:

1- مصباح المتهجد، شيخ طوسي، ص 730 .
2- حماسه حسيني، ج 3، ص 121.
3- سيد هاشم محلاتي، زندگاني امام حسين(عليه السلام)، ص 378.
4- تاريخ طبري، ج 6، ص 16.
5- مقتل مقرم، ص 206.
6- كشف الغمه، ج 2، ص 308.
7- حماسه حسيني، ج 3، ص 145.
8- همان، ص 49.
9- فاطمه زهرا(س) سيد محمدكاظم قزويني، ص 92، به نقل از عوالم الكبير.

منبع: حـج

  • Jazizi18 این پست را پسندیده است


#5980 دوست دارم با طلبه ازدواج کنم

ارسال شده توسط اندیشه در ۰۱ آذر ۱۳۹۵ - ۱۲:۱۲ قبل از ظهر

با سلام از اعتماد جنابعالی به انجمن بسیار سپاسگزاریم. :015: :015:

پیشنهاد می کنم لینک زیر را مطالعه بفرمایید:

http://forum.t-pasok...لبه-ازدواج-کنم/

 

از اینکه نسبت به صنف روحانیت و طلبه ها که نماد و برند اسلام شیعی هستند دید مثبت و آرامانی دارید هم کمال تشکر را داریم . ولی متأسفانه خدمت شما باید بگوییم این دیدی که شما دارید و به صورت غیر منطقی و تا حدی توهمی فکر می کنید بسیار نگران هستیم زیرا اولا هر چند یک طلبه و یا روحانی خوب و سالم باشد یک انسان است و یک شخصیت و سبک تفکر خاص خودش را دارد و صرف روحانی بودن که رضایت زناشویی و موفقیت و خوشبختی زناشویی به همراه ندارد ممکن است دو نفر بسیار باکمالات باشند ولی از نظر تیپ شخصیتی و سبک تفکر و تمام آن چه یک انسان را با انسان دیگر متفاوت می کند با فردی دیگر همخوانی نداشته باشد . نکته دیگر اینکه ما متأسفانه افرادی داریم که در این لباس هستند و حتی کلام آن ها یادآور یک روحانی واقعی است ولی در زندگی ناموفق و تعادل فکری و روانی ندارند کافی است شما سری به دادگاه روحانیت بزنید و یا بامشاورانی که در مراکز مشاوره حوزه مشغول فعالیت هستند گپ و گفت و گویی داشته باشید . پس با تخیل و توهم موضوع به این مهمی را نباید دنبال کنید . نکته بسیار بسیار بسیار مهم انگیزه شما برای ازدواج است که فکر می کنید جای پدر و کمبودهای پدر را پر می کند در حالی شوهر هر چند با درک و فهم باشد جای پدر را نمی تواند پر کند و خود منبعی از نیاز ، خواسته و انتظارات جورواجور است که شما مجبورید آن ها را برآورده کنید و تا حدی از خودتان حتی بگذرید. پس این احساسات فانتزی و انگیزه های غیر منطقی و توهمی و هدف های نامناسب برای زندگی شما مضر است و سعی کنید به سرعت از آن فاصله بگیرید و به صرف روحانی بودن خواستگار و یا اینکه جای همسر را برای شما بگیرد را از  ذهنتان به سرعت دور کنید . خیال پردازی کنار بزنید و حتما سعی کنید در انتخاب با یک مشاور پیش از ازدواج مشورت داشته باشید موفق باشید.

(پاسخ مشاوره مرکز ملی به سوالی مشابه باشرایط شما)
 




#5952 قضاوت های علی ع

ارسال شده توسط اندیشه در ۱۷ آبان ۱۳۹۵ - ۰۳:۳۶ بعد از ظهر

با سلام

از تاخیر پیش آمده در پاسخگویی بسیار متاسف هستیم

 

پاسخ:

 

علی (ع) صاحب قضاوتها و داوریها و پاسخها و مسایل عجیبی است که برخی از آنها در زمان حیات پیامبر اسلام و برخی در زمان خلفای سه گانه و قسمتی هم در زمان خلافت شخص آن حضرت، واقع شده است.در این باره کتابهایی، به جز تالیفاتی که در ضمن کتابهای دیگر بدان اشاره شده، به رشته تحریر درآمده است.کتابهایی که در زیر نام برده می شود، تالیفاتی است که نام آنها به دست ما رسیده است یا آنکه توانسته ایم آنها را ببینیم.از جمله:

1- کتاب ضخم که شیخ بهایی از آن در کتاب اربعین خود یاد کرده و آن را در خراسان دیده است،

2- کتاب محمد بن قیس بجلی از یاران امام باقر و امام صادق (ع) که نجاشی و شیخ طوسی با اسناد خود از آن روایت کرده اند،

3- کتاب معلی بن محمد بصری که نجاشی از آن نام برده است،

4.کتاب ترمذی مؤلف صحیح ترمذی،

5- عجائب احکام امیر المؤمنین به روایت محمد بن علی بن ابراهیم بن هاشم از پدرش از جدش.نسخه ای از این کتاب که در بین سالهای 410 و 420 هجری کتابت شده در ضمن مجموعه ای، در نزد ما موجود است.ما به این کتاب در وقت ذکر فضایل و مناقب علی (ع) در مبحث علم آن حضرت، اشاره و برخی از قضاوتها و داوریهای آن حضرت را هم در آنجا از همین کتاب نقل کردیم،

6- قسمتی از کتاب ارشاد شیخ مفید که جمله ای از قضاوتهای آن حضرت را در زمان حیات پیغمبر و خلفای سه گانه و زمان خلافت خود آن حضرت ذکر کرده است،

7- قسمتی از کتاب مناقب ابن شهر آشوب که در خصوص داوریهای آن حضرت نگاشته شده است،

8- عجائب احکام امیر المؤمنین که ما آن را گردآورده و کتاب علی بن ابراهیم را نیز در میان آن به طور مشخص درج کرده ایم و اکنون به چاپ رسیده است.کتابهای سیره، تاریخ و کتابهای دیگری که درباره صحابه نوشته شده، مطالب بسیاری در این باره از علی (ع) نقل کرده اند.شیخ مفید در ارشاد می نویسد: اما در مورد روایاتی که درباره داوریهای علی (ع) در دین نقل شده و نیز احکامی که تمام مسلمانان به دانستن آن نیازمندند-پس از آنکه از خلال آنچه درباره تقدم آن حضرت در علم و برتر دانستن او بر مسلمانان در امر شناخت و فهم ذکر شد و علت پناهنده شدن و روی آوردن دانشمندان صحابه در موارد دشوار و سخت به او و تن دادن به داوریش گفته شد-اخبار بیش از آن است که بتوان آنها را برشمرد و برتر از آن است که کسی بتواند به بالای آن ست ساید.از جمله این روایات، روایتی است که از سوی شیعه و سنی درباره داوریهای آن حضرت در زمان حیات رسول اسلام نقل شده و پیامبر صحیح بودن آنها را تصویب فرموده و درباره او دعای نیک کرده و وی را به خاطر چنان داوری ستوده و فضل علی را به خاطر آنها بر همگان آشکار کرده و او را با چنین داوریهایی شایسته جانشینی پس از خود دانسته و مقدم داشتن او را بر دیگران در مقام پیشوایی مسلمانان واجب کرده است.چنان که آیات قرآنی نیز بر همین معنا اشارت کرده و خداوند تعالی در آنجا فرموده است: ا فمن یهدی الی الحق احق ان یتبع امن لا یهدی الا ان یهدی فمالکم کیف تحکمون 67 و نیز فرموده است: «قل هل یستوی الذین یعلمون و الذین لا یعلمون انما یتذکر اولوا الالباب » 68 همچنین خداوند در داستان خلقت آدم می فرماید: «قالوا اتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء و نحن نسبح بحمدک و نقدس لک قال: انی اعلم ما لا تعلمون و علم ادم الاسماء کلها ثم عرضهم علی الملائکة فقال انبؤنی باسماء هؤلاء ان کنتم صادقین.قالوا سبحانک لا علم لنا الا ما علمتنا انک انت العلیم الحکیم قال یا آدم انبئهم باسمائهم فلما انباهم باسمائهم قال الم اقل لکم انی اعلم غیب السموات و الارض و اعلم ما تبدون و ما کنتم تکتمون » 69 خداوند بدین وسیله به ملائکه توجه داده است که آدم به جانشینی در روی زمین از ایشان سزاوارتر است زیرا وی از ملائکه به اسماء داناتر و در خبر دادن از آنان برتر بود همچنین خداوند در ماجرای طالوت در قرآن می فرماید: «و قال لهم نبیهم ان الله قد بعث لکم طالوت ملکا قالوا انی یکون له الملک علینا و نحن احق بالملک منه و لم یؤت سعة من المال قال ان الله اصطفاه »: بنابراین خداوند در این داستان علت پیشوایی طالوت بر ایشان را نیروی بیشتر علمی و جسمی ذکر کرده و او را با این دو عامل بر تمام مردم مقدم داشته است و یان آیات با میزان خرد نیز سازگار است.زیرا کسی که از دیگران دانش بیشتری دارد از کسانی که دارای چنین علم و دانشی نیستند به پیشوایی و امامت سزاوارتر است.این آیات نیز بر وجوب تقدم امیر مؤمنان بر همه مسلمانان در امر جانشینی رسول خدا و امامت مردم دلالت می کند.چرا که وی در علم و حکمت از همه آنان چهره بارزتر و برتری داشت.

ما در اینجا با مدد از خداوند تعالی گوشه ای از قضایا و داوریها و پاسخهای آن حضرت را در عهد رسول خدا و خلفای اربعه، به ترتیب سال، ذکر می کنیم.

قضایا و داوریهای علی (ع) در زمان رسول خدا (ص) در یمن

1.شیخ مفید روایت کرده است که علی (ع) درباره کنیزکی که دو تن به صورت مشارکت او را خریده بودند و هر دو در یک طهر (فاصله بین دو حیض) به خاطر علم نداشتن به تحریم این کار، با آن کنیزک مجامعت کرده بودند، آن حضرت برای آنکه بچه را به یکی از آن دو واگذار کند بین آنان قرعه انداخت و بچه را به کسی سپرد که نام وی به قرعه افتاده بود.و او را واداشت تا نیمی از قیمت آن بچه را به شریکش بپردازد.زیرا این طفل، فرزند کنیز بود.خبر این داوری به گوش رسول خدا (ص) رسید و آن حضرت آن را امضا و تایید کرد و همین حکم را در اسلام مقرر داشت و فرمود: سپاس خداوندی راست که در میان ما اهل بیت، کسی را قرار داد که بر سنت داود (ع) و شیوه او در قضاوت، به داوری می پردازد و مقصود آن حضرت از این عبارت آن بود که علی (ع) داوریهای خود را مانند داود به مدد الهامات خداوندی به انجام می رساند.

ابن شهر آشوب در مناقب از سنن ابو داود و ابن ماجه و ابن بطه در الابانه و احمد در فضایل الصحابه و ابن مردویه با طرق فراوان از زید بن ارقم روایت کرده اند که علی (ع) در یمن بود، دعوایی در نزد آن حضرت اقامه شد.در آنجا سه تن بر سر کودکی به مخاصمه پرداخته بودند و هر یک از آنان گمان می کرد که در دوره پیش از اسلام در یک طهر با مادر این کودک نزدیکی کرده و بنابراین کودک متعلق به اوست.علی (ع) برای حل مشکل بین آنان قرعه انداخت و به آن کسی که نام او در قرعه درآمده بود دستور داد تا دو سوم دیه را به دیگر مخاصمان دهد.نحوه داوری علی (ع) در این باره به گوش پیامبر رسید و آن حضرت (ص) فرمود: سپاس خداوندی را که در میان ما اهل بیت کسی را قرار داد که به شیوه داود به قضاوت می پردازد.

2- روایتی که مفید آن را نقل کرده است.ابن شهر آشوب این روایت را از مسند احمد و نیز از امالی احمد بن منیع به سند آنها از حماد بن سلمة از سماک بن حبیش بن معتمر نقل کرده و گفته است این روایت را محمد بن قیس از ابو جعفر (ع) نقل کرده است.در زمانی که علی (ع) در یمن بود، خبر گودالی که برای شکار شیری کنده بودند به آن حضرت رسید.در آن گودال شیری به دام افتاده بود و مردی بر کناره این گودال برای تماشا ایستاد که ناگهان پایش لغزید و برای اینکه به درون گودال نیفتد به مرد دیگری چسبید و آن مرد هم به کس سومی چسبید و مرد سوم هم به فرد چهارمی چسبید و هر چهار تن به گودال فرو افتادند و شیر همگی آنان را پاره پاره کرد.حضرت علی در این باره چنین داوری کرد که شخص اول طعمه و شکار شیر است و بازماندگان او باید یک سوم خونبهای شخص دوم را بپردازند و بازماندگان شخص دوم باید دوسوم دیه فرد سوم را بپردازند و بازماندگان فرد سوم باید تمام دیه شخص چهارم را بپردازند.خبر این داوری به پیغمبر رسید و فرمود: همانا ابو الحسن علی (ع) در میان آنان مانند داوری خداوند عز و جل در بالای عرش قضاوت کرده است.

ابراهیم بن هاشم در کتاب عجایب احکام امیر المؤمنین (ع) به نقل از امام صادق (ع) گفته است وقتی در آن گودال شیری افتاد، مردم برای تماشا به دور آن گرد آمدند و در کناره گودال از شدت ازدحام به یکدیگر برخورد می کردند.ناگهان مردی به درون گودال لغزید و برای آن که از افتادن خود جلوگیری کند به شخص دیگری آویزان شد و آن شخص هم دیگری را دستاویز خود قرار داد تا آنکه هر چهارتن به درون گودال فروافتادند و همگی توسط شیر کشته شدند.پس امیر المؤمنین (ع) فرمود: تمام دیه را از قبایلی که به تماشای گودال آمده بودند، جمع آوری کنند و دیه را به نیم و یک سوم و یک چهارم تقسیم کرد و به بازماندگان شخص نخست یک چهارم دیه پرداخت زیرا این شخص باعث مرگ سه تن بود.آن گاه به بازماندگان شخص دوم یک سوم دیه را پرداخت.نمود زیرا وی باعث قتل دو تن بود و به بازماندگان فرد سوم نیمی از دیه را داد چرا که وی تنها مسبب قتل یک تن بود و به بازماندگان شخص آخر (چهارم) تمام دیه را پرداخت کرد زیرا وی عامل قتل کس دیگری نبود.گروهی رسول خدا را از نحوه داوری امیر المؤمنین مطلع کردند و آن حضرت فرمود: این ماجرا به همان ترتیب که علی (ع) درباره آن داوری کرده، قضاوت می شود.

ظاهرا این دو روایت، حاکی از دو واقعه اند.بنابراین در روایت نخست آمده است که شخص اول، بدون دخالت کسی به درون گودال فروافتاد ولی در روایت دوم چنین آمده است که تماشاگرانی که به دور گودال گرد آمده بودند در اثر ازدحام خود اعث سقوط نخستین شخص به درون گودال شدند.از این رو علی (ع) در این دو مورد دو گونه مختلف داوری کرده است.

3- مفید در ارشاد نقل کرده است: داوری دیگری در نزد علی (ع) مطرح شد.بدین ترتیب که زنی بی جهت که تنها برای بازی و تفریح زن دیگری را بر دوش خود سوار کرده بود.زن دیگری از راه رسید و آن زن زیری را نیشگون گرفت و در نتیجه آن زن از جا پرید و کسی که بر گردنش بود به زمین خورد و گردنش خرد شد و مرد.علی (ع) در این باره چنین داوری فرمود که یک سوم خونبهای زن را باید زن سومی که نیشگون گرفته ست بپردازد و یک سوم دیگر خونبها را زنی که مقتوله را بر دوش گرفته بود باید پرداخت کند و یک سوم خونبهای او را هم به هدر داد.زیرا مقتوله بدون دلیل و بیهوده بر دوش آن زن سوار شده بود.خبر این داوری به پیامبر رسید و آن حضرت داوری علی را تایید کرد و به درستی آن گواهی داد.

ابن شهر آشوب در مناقب از ابو عبید در غریب الحدیث و ابن مهدی در نزهة الابصار از اصبع بن نباته از علی (ع) این روایت را نقل کرده اند.ابن اثیر نیز در نهایه خود این روایت را از علی (ع) نقل کرده است: زمخشری در الفایق این روایت را از پیامبر نقل کرده ولی ابن اثیر به او اعتراض کرده و گفته است که این سخن علی (ع) است. شاید زمخشری این روایت را بدین اعتبار که پیامبر آن را امضا کرده از قول آن حضرت (ص) دانسته است.

4- داوری مفید و ابن شهر آشوب آن را پس از داوری فوق الذکر نقل کرده اند.و ظاهر روایات آنان گواه آن است که این ماجرا نیز در یمن رخ داده.بدین ترتیب که دیواری بر سر گروهی خراب شد و آنان را کشت در میان کشتگان زن آزادی بود که فرزندی از فردی آزاد داشت و زنی که برده ای بود و صاحب فرزندی از مردی بنده بود.آن حضرت برای روشن شدن حکم بین آن دو کودک قرعه کشید و کودکی را که نام او در قرعه، آزاد درآمده بود آزاد اعلام کرد و برای کسی که نام او به بندگی درآمده بود، حکم به بندگی او صادر کرد.سپس آن بنده را آزاد کرد و آن کودک آزاد را مولای او قرار داد و در باره نحوه ارث بردنشان حکم فرمود که آنان هم مانند بنده آزادشده ای که از مولای آزاد کننده خود ارث می برند ارث می برند.پیامبر این قضاوت را مورد تایید قرار داد.

5.داوری که از کتاب قصص الانبیاء به نقل از شیخ صدوق به سند خود از امام باقر (ع) نقل شده است.بدین ترتیب که اسب شخصی از اهالی یمن گریخت لگدی بر مردی زد و او را کشت. صاحب اسب چنین دلیل آورد که اسب از خانه اش گریخته است.بدین ترتیب علی (ع) خون آن مرد را هدر داد و پیامبر نیز حکم او را درباره این مسئله تایید و امضا کرد. زیرا اسب خود گریخته و صاحبش او را رها نکرده بود.

داوریهای علی (ع) در زمان حیات رسول اکرم در غیر یمن

6- داوریی است که آن را شیخ مفید در ارشاد و نیز ابراهیم بن هاشم در عجائب احکام امیر المؤمنین (ع) به صورت مرسل و نیز ابن شهر آشوب در کتاب مناقب از مصعب بن سلام از امام صادق (ع) نقل کرده است.بدین ترتیب که دو تن به نزد پیامبر آمدند و درباره گاوی که خری را کشته بود از آن حضرت استفسار کردند. پیغمبر درباره حکم این مسئله از ابو بکر و عمر پرسش کرد و آنان پاسخ دادند: چهارپایی، چهارپای دیگری را کشته است و چیزی بر صاحب گاو نیست.اما علی بن ابیطالب فرمود: اگر گاو به جایگاه آن خر وارد شده و او را کشته باشد صاحب گاو باید پول آن خر را به صاحب آن بپردازد ولی اگر خر به جایگاه گاو وارد شده و کشته شده است، بر صاحب گاو پرداخت چیزی لازم نیست.آن گاه پیغمبر فرمود: همانا علی در میان شما به داوری الهی، حکم کرد.پس فرمود: سپاس خداوندی راست که در میان ما اهل بیت کسی را قرار داد که به شیوه داود به داوری می پردازد.در روایتی دیگر ذکر شده است سپاس خداوندی را سزاست که کسی را میان ما قرار داد که مانند پیامبران قضاوت می کند.شیخ مفید گوید: بعضی از عامه گویند این ماجرا بین دو تن از اهالی یمن اتفاق افتاده و برخی نیز آن را مانند آنچه نقل شد ذکر کرده اند. البته احتمال تعدد واقعه نیز بعید نیست.

7- روایتی که در مناقب نقل شده است.بدین ترتیب که مردی شتر خود را به سوی آشیانه شتر مرغی رها کرد و آن شتر تخمهای شتر مرغ را شکست.آن مرد از علی (ع) خواست که درباره این کار داوری فرماید.آن حضرت نیز فرمود: تو باید به ازای هر تخم شتر مرغ یک جنین شتر یا ضراب شتری بدهی.آن مرد این داوری را در نزد پیامبر بیان کرد و آن حضرت فرمود: حکم علی را در این باره شنیدی اما برای تو رخصتی قرار داده می شود و تو باید در ازای هر تخم شترمرغ یک روز روزه بگیری و مسکینی را طعام دهی.

نگارنده گوید: گویا صاحب شتر پس از شنیدن حکم علی (ع) به نزد پیامبر رفته اما پیامبر هم حکم علی را تایید کرده است.ولی چون آن حضرت می دانسته که مرد پرسنده از انجام حکمی که علی (ع) داده ناتوان است برای او رخصت قرار داد.

منبع: حوزه




#5951 آیا روایتی که اشاره به سر شکستن حضرت زینب(س) دارد معتبر است ؟

ارسال شده توسط اندیشه در ۱۷ آبان ۱۳۹۵ - ۰۳:۱۶ بعد از ظهر

پرسش:

 

آیا روایتی که اشاره به سر شکستن حضرت زینب دارد معتبر است ؟ باتشکر . خدا قوت ( لطفا نظرات ایات عظام خامنه ای و سیستانی)
 

پاسخ:

 

راوی داستان به محمل زدن سر حضرت زینب(س) که دست آویز قمه زنی نيز شده است. فردی است به نام مسلم جصاص.
او ماجرا را این گونه نفل می کند:
دیدم که اسرای عاشورا در کجاوه بودند. وقتی یزیدیان سر بریده امام حسین(ع) را بالای نیزه بردند.
حضرت زینب (ع) با مشاهده این صحنه و از فرط ناراحتی سر خود را به چوبه محمل کوبید و خون از زیر مقنعه ایشان جاری شد.
بررسی داستان:
اولا این داستان از نظر سند به شدت ضعیف است این مطلب برگرفته از کتاب نورالعین فی مشهد الحسین(ع) که نویسنده ان مشخص نیست.
و تنها برخی آن را به ابراهیم ابن محمد نیشابوری اسفراینی نسبت داده اند که شخصی اشعری مذهب و شافعی مسلک بود.
مرحوم شیخ عباس قمی صاحب منتهی الامال در این زمینه می نویسد نسبت سر شکستن به حضرت زینب(س) بعید است.
چون ایشان عقیله بنی هاشم و صاحب مقام رضا و تسلیم است.
وی سپس با استناد به کتابهای معتبر تاریخی اثبات می کند که اسرای کربلا را بر ناقه های عریان و و بی جهاز نشانده بودند و اصلا محمل در کار نبود تا ان حضرت سرش را به آن بکوبد. (1)
ثانیا این گونه رفتار ها مورد نهی حضرات معصومین است.
بخصوص امام حسین(ع) مصیبت دیدگان کربلا را از چنین اعمالی نهی کرده بودند.
امام حسین(ع) خواهرشان را قسم و حتی تذکر داده بودند که مبادا شیطان صبر از کفت برباید. (2)
با این فرض چگونه ممکن است حضرت زینب(س) اقدام به شکستن سر خود کند ؟!
ایشان که از اولیاء خاص الهی هستند و ممکن نیست بر خلاف تذکر امام خویش عملی را مرتکب شده باشند.

 

پي نوشت ها :
1. شيخ عباس قمي، منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل، ناشر: دليل‏، مكان نشر: قم‏،سال چاپ: 1379 ش‏، نوبت چاپ اول‏، ج‏2، ص938.
2. علامة المجلسي، بحار الأنوار، بيروت - لبنان، ناشر دار إحياء التراث العربي سال چاپ 1403 - 1983 م، ج45، ص2 .

 

مرکز ملی پاسخگویی




#5937 کار در حوزه

ارسال شده توسط اندیشه در ۲۹ مهر ۱۳۹۵ - ۰۹:۰۰ قبل از ظهر

با سلام خدمت شما دوست عزیز

از وضعیتی که در آن به سر می برید متاسف هستیم اما می توانید با پشتکار و تلاش انشالله کار مناسبی پیدا کنید.

ابتدا لازم است یک رزومه کتبی در حوزه ای که علاقه دارید در آنجا مشغول به کار شوید پر کنید و توانمندی هایتان را در آنجا نشان دهید.

یا می توانید به صورت حضوری وضعیت زندگیتان را به مدیر مربوطه شرح دهید و توانایی ها و مهارت هایتان را بیان کنید.

اگر این راهها نتیجه نداد بهتر است از کسی که معرف و آشنایی با حوزه یا مدیر و مسئولین مربوطه دارد استمداد بگیرید.

غیر حضوری درس خواندن در حوزه این قدرها که فکر می کنید سخت نیست و برای شرایط شما مناسب است و می توانید از وقتتان و همچنین تحصیلاتتان در جایی مرتبط استفاده کنید.




#5928 دوستان فرزندم به آلت تناسلی او دست می زنند

ارسال شده توسط اندیشه در ۲۲ مهر ۱۳۹۵ - ۱۱:۲۹ قبل از ظهر

با سلام

نکته اول در این گونه موارد اقدام قاطع و سریع در قطع دوستی با این گونه افراد می باشد. بهتر است از فرزند خود بخواهید دیگر با این فرد رابطه نداشته باشد و خطرات و زشتی کارهای دوستش را در مورد دست زدن به الت تناسلی او بیان کنید و با خانواده خود طرف مقابل نیز صحبت کرده و وضعیت رفتاری فرزندشان را به آنها اطلاع دهید. قطعا و یقینا شما با انجام امور محبت آمیز در موقع درخواست قطع رابطه و دادن امتیازات و جوایز به قطع کردن این رابطه سراسر خطر به دل کندن فرزند خود کمک میکنید و در صورت مقاومت فرزند با قاطعیت و بدون خشونت ارتباط با آن فرد و حتی خروج از منزل را منع کرده و علت را هم توضیح دهید. قطعا عدم خروج از منزل بهتر از آن است که خدای نکرده مورد سوء استفاده جنسی قرار گرفته یا در اثر تحریکات مداوم دچار بلوغ زودرس شود.

منبع: مرکز ملی پاسخگویی
 


  • Jazizi18 این پست را پسندیده است


#5903 مشکل ناجور

ارسال شده توسط اندیشه در ۲۲ شهریور ۱۳۹۵ - ۰۸:۵۰ قبل از ظهر

 متن سخنرانی حجت الاسلام حسینی قمی

موج ناامیدی از رحمت خداوند در میان جوانان

امروزه متاسفانه در میان جوانان موج ناامیدی از رحمت خداوند دیده می شود. روزی جوانی در مشهد نزد بنده آمد و به قدری اشک می ریخت که اشک از روی گونه هایش به لاسش چکه می کرد و می گفت من سه ماه پیش گناهی مرتکب شده ام که یقین دارم خدا مرا نمی بخشد برای همین هم ماه رمضان را روزه نگرفتم و در این سه ماه نماز نخواندم و داخل حرم هم نشده ام. به او گفتم این حرفها را نزن مطمئن باش خداوند شما را بیامرزد و همه را می آمرزد و این جزو وعده های الهی است. گفت: اجازه بدهید بگویم مرتکب چه گناهی شده ام در آنصورت حرف مرا تصدیق می کنید. به او گفتم: اجازه نداری گناهت را به کسی بگویی، گفتن گناه خودش گناه دیگری است. این قصه را برای او گفتم که خیلی آرام شد.

یک جوانی خدمت امیرالمومنین علیه السلام آمد و عرض کرد: آقا مرا پاک کنید. من دچار فحشا و گناهش شده ام آمده ام تا حد الهی را بر من جاری کنید تا من پاک شوم. حضرت خیلی ناراحت شده اند و فرموده اند: چرا نزد من اعتراف به گناه کردی؟ انگیزه ات از این اعتراف چه بود؟ آن چوان پاسخ داد: می خواستم با اعتراف کردن به گناه از گناهم پاک شوم.

حضرت به او فرمود: «چه طهارتی از توبه بالاتر؟ چقدر نازیباست که وقتی گناهی مرتکب می شوید در جمع به گناهتان اعتراف می کنید و آبروی خود را می برید.» اگر ذره ای ناامیدی امروز در قلبتان است خواهش می کنم جای خود را با دیگران عوض کنید چرا به این مکان تشریف آوردید؟ حضرت در ادامه به آن جوان فرمودند: «به خدا قسم اگر بنده ی خدا توبه می کرد بالاتر از این بود که نزد من اعتراف به گناه کند و تصور کند اگر من حد الهی را بر او جاری کنم پاک می شود.»

خداوند ستارالعیوب است و او نمی خواهد پرده از گناهان کسی بردارد، شب جمعه، عرفه و قدر بهانه است برای دعوت و آوردن ما به درگاه الهی است.

امرزو روز امید و دعاست و شما آمده اید با اشک های امام حسین علیه السلام اشک بریزید، چقدر باید به خاطر این نعمت خدا را شکر کنید اینها از برکات شهدایی است که امروز تشییع کردید و از برکات نظام مقدس اسلامی است. توجه به روز عرفه بسیار زیاد است و شاید جمعیت اندکی باشند که در عرفه شرکت نکرده اند.

امیدوارانه ترین کلام در این شبها روایت از امام صادق علیه السلام است که هم شیخ طوسی و شیخ صدوق نقل کرده اند. اولین عملی که حضرت در روز عرفه نقل کرده اند نماز است که به نام نماز امیرالمومنان علیه السلام و نام دیگرش نماز توبه شناخته می شود و در روزهای دیگر هم می توانید بخوانید. مثل نماز صبح دو نماز دو رکعتی است و بعد از حمد در هر رکعت 50 مرتبه سوره توحید می خوانید جمعا 200 مرتبه سوره توحید خوانده می شود. امام صادق علیه السلام فرمودند: کسی که این نماز را بخواند بعد از نماز صورتش را از قبله بر نمی گرداند مگر اینکه خداوند تمام گناهانش را بیامرزد. چرا به رحمت الهی شک و تردید داشته باشیم؟

خداوند تمام گناهان را می آمرزد اما خداوند فرموده است اگر رویت را از من برگردانی تو را نمی آمرزم. اگر امروز از رحمت الهی ناامید باشیم خدا ما را نمی آمرزد. اگر سنگین ترین گناه را مرتکب شده ایم که شرم داریم در زبان جاری کنیم امروز یقین کنیم خداوند ارحم الراحمین است. بدتر از گناه نا امید شدن از رحمت الهی است.

از امام صادق علیه السلام سوال شد: در میان گناهان کبیره سنگین ترین و بالاترین گناه چیست؟ حضرت فرمود: این است که خدا از رحمت الهی نا امید شود و بگوید خدا دیگر مرا نمی آمرزد.

فرشتگان دارای درجاتی مختلف و متفاوتی هستند بالاترین درجه در میان فرشتگان متعلق به فرشتگانی است که حاملان عرش هستند. خداوند در قرآن می فرماید:

الَّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَمَنْ حَوْلَهُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَيُؤْمِنُونَ بِهِ وَيَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا وَسِعْتَ كُلَّ شَيْءٍ رَحْمَةً وَعِلْمًا فَاغْفِرْ لِلَّذِينَ تَابُوا وَاتَّبَعُوا سَبِيلَكَ وَقِهِمْ عَذَابَ الْجَحِيمِ 1 ؛

خدا به آنها ماموریت داده است که در عرش باشند و برای گنه کاران طلب آمرزش کنند. امام صادق علیه السلام فرموده اند: همین یک وعده برای بخشش گنه کاران کافی است. 

وعده ی دیگری درباره بخشش در سوره بقره آمده است: إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابينَ وَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرينَ 2 ؛ عزیزان من خداوند و اهل بیت علیهم السلام به چه لسانی یا بیانی بگویند که بنده ها با سنگین ترین گناهان می توانند مشمول رحمت الهی شوند تا ما باور کنیم؟

امام خمینی رضوان الله علیه در کتاب "چهل حدیث" یک حدیثی به نام توبه دارند که فرموده اند: «شیطان دو وسوسه دارد، وسوسه اول توبه را آن قدر بزرگ جلوه می دهد که ما جرات نداریم نزدیکش برویم.» امروز حتما بعد از دعای عرفه تقاضا می کنم نماز امیرمومنان علیه السلام یا نماز توبه را بخوانید. امام صادق علیه السلام قسم خورده اند کسی که این نماز را بخواند خداوند تمام گناهانش را می بخشد.

امام خمینی رضوان الله علیه در ادامه ی حدیث می فرماید: «و وسوسه ی دوم شیطان این است که گناه را کوچک جلوه می دهد تا ما راحت انجام دهیم.» مثلا امروز بعد از اینکه از دعا خارج شدیم با خودمان می گوئیم خدا ما را بخشیده و هر گناهی خواستیم می توانیم انجام دهیم. امام صادق علیه السلام فرمود: اگر کسی گناهی مرتکب شود و خوشحال شود و بخندد با چشم گریان وارد جهنم می شود.

از همین جا عهد ببندیم زمینه های گناه را از زندگی مان پاک کنیم خودمان بهتر می دانیم چه زمینه های گناهی در زندگی مان وجود دارد اگر در موبایلمان، دوستانمان یا خانه هایمان زمینه ی گناه وجود دارد آنها را از بین ببریم، یکی از بهترین دعاها برای جلب رحمت الهی اشک ریختن بر اهل بیت علیهم السلام است.

پی نوشت:

1- سوره غافر آیه 7.

2- سوره بقره آیه 222.