پرش به

به انجمن طلبه ی پاسخگو خوش آمدید
امکان ارسال سوال بدون عضویت هم امکان پذیر می باشد اما با عضویت در این انجمن گفتگوی دینی از امکانات کامل این سایت بهره مند شوید ؛ در صورتی که قبلا ثبت نام کرده اید ، با وارد کردن نام کاربری و رمز عبور وارد شوید.
ورود ثبت نام

اندیشه

اندیشه

تاریخ عضویت : ۰۷ خرداد ۱۳۹۴
آفلاین آخرین فعالیت : ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۷ ۱۲:۴۴ بعد از ظهر
-----

حجت الاسلام کرمی: برای چه امام حسین(ع) را در کربلا متوقف کردند؟

۰۱ آذر ۱۳۹۵ - ۱۲:۴۴ قبل از ظهر

برای چه امام حسین(ع) را در کربلا متوقف کردند؟
173254_313.jpgوارث: یکی از آیاتی که ابا عبدالله بن حسین علیه السلام زمزمه می کردند،"افحسبتم ان اصحاب الكهف و الرقیم كانوا من آیاتنا عجبا." قرآن می فرماید: ما حق را تضمین می کنیم غیر ممکن است حق گم شود و باطل برای دراز مدت بماند. قرآن حق را به سیل تشبیه می کند، سیل وقتی از دامنه حرکت می کند و می آید و در بستر قرار می گیرد، شما جریان سیل را که نگاه بکنید کف عظیمی روی جریان سیل است و خس و خاشاک فراوانی روی آن را پوشانده است اما آب زیر این جریان قرار دارد. آب دیده نمی شود و تا چشم کار می کند کف و خس و خاشاک است. وقتی آب یک جا ایستاد آن کف از بین می رود و آب باقی می ماند. قرآن مثال باطل را مثال کف می داند. برای چه ابا عبدالله علیه السلام را در کربلا متوقف کردند؟ برای اینکه امکان پوشش خبری و شرح ماوقع و گزارش تفصیلی ماجرا نباشد. بکشند و هر طور خواستند تفسیر بکنند. و سپس آنها را به عنوان شورشی معرفی کنند. و گفتند بلایی سر اینها می آوریم که وقتی سرنوشت آنها در جامعه بیان شد، هر کسی هوس کرد کوچک ترین اقدامی بکند، قدرت نفس کشیدن نداشته باشد و ببیند ما با مخالف چه می کنیم و فرجام کسی که نفس بکشد، سرش بالای نیزه است و زن و فرزندانش به اسارت برده می شوند. هیچکس آن روز در محاسبات و معادلاتش نمی گنجید که روزی این جریانی که در یک دهات متروکی به نام کربلا اتفاق می افتد و چشم کسی به آنها بیفتد ولی خدا کاری کرد که تمام ریزه کاری های کربلا ثبت شود و به دست مردم برسد. اینکه چه کسی تیر کشیده است، رجز ها چه بوده است، چه کسانی ابتدا به میدان رفتند و... !امام حسین علیه السلام را اگر نمی کشتند چندین سال بعد از دنیا می رفت، و پیروزی حق در ظاهر معنایی ندارد و منظورمان از پیروزی رسیدن به اهدافی است که انسان در هر حرکتی آن اهداف را متناسب با حرکتش دنبال می کند. ماه پیروزی خون بر شمشیر یعنی چه؟ یعنی ابی عبدالله علیه السلام در آن جا پیروز ظاهری شد؟ خب معلوم است که ایشان را در آن جا سر بریدند. این نامش پیروزی است؟! پیروزی یعنی ابا عبدالله به آنچه که می خواست، رسید.

 


رهبر معظم انقلاب: اربعين، امتداد عاشورا

۰۱ آذر ۱۳۹۵ - ۱۲:۳۴ قبل از ظهر

بازخواني بيانات رهبر معظم انقلاب؛

وارث: اولين شكوفه هاي عاشورايي در اربعين شكفته شد۱ و آمدن اهلبيت حسين بن علي(ع) بر سر مزار سيدالشّهدا، در حقيقت امتداد حركت عاشورا بود و با اين كار، به پيروان امام و دوستان خاندان پيغمبر و مسلماناني كه تحت تأثير اين حادثه قرار گرفته بودند فهماندند كه اين واقعه تمام نشد و چنين فاجعه اي، با دفن كردن و به اسارت گرفتن و‌‌ رها كردن اسيران پايان نخواهد يافت و فراموش نخواهد شد.

 
رهبر معظم انقلاب از اين ديدگاه معتقد است كه آمدن اهلبيت: به كربلا در اربعين، با اين هدف بود كه اعلام كنند: اينجا ميعادگاه بزرگي است كه با جمع شدن در آن، بايد همواره هدف بزرگ اسلام را نيز به ياد بياوريد كه همانا «تشكيل نظام اسلامي» و تلاش در راه آن حتي در حد شهادت است۲
 
«آموزههاي اربعين» و «درنگ در فرازي از زيارت اربعين» در نگاه رهبر معظم انقلاب، محور اين نوشتار است كه در ويژه نامه اربعين فصلنامه فرهنگ زيارت از منشورات حوزه نمايندگي ولي فقيه در امور حج و زيارت به تازگي به چاپ رسيده است.
 
آموزه هاي اربعين
 
۱. احياي ياد كربلا و شهادت
 
«شهادت بدون خاطره، بدون ياد، بدون جوشش خون شهيد، اثر خودش را نمي‌بخشد و اربعين، آن روزي است كه برافراشته شدن پرچم پيام شهادت كربلا در آن آغاز شد». ۳
رهبر انقلاب، اربعين را احياي ياد حماسه حسين بن علي(ع) در كربلا دانسته، مي‌فرمايد:
 
«شما فرض كنيد اگر اين شهادت عظيم در تاريخ اتفاق مي‌افتاد، يعني حسين بن علي(ع) و بقيه شهيدان در كربلا شهيد مي‌شدند، اما بني اميه موفق مي‌شدند همانطور كه خود حسين(ع) و ياران عزيزش را از صفحه روزگار برافكندند و جسم پاكشان را در زير خاك پنهان كردند، ياد آن‌ها را هم از خاطره نسل بشر در آن روز و روزهاي بعد محو كنند، آيا اين شهادت فايده اي براي عالم اسلام داشت؟ يا اگر هم براي آن روز اثري مي‌گذاشت، آيا اين خاطره در تاريخ براي نسل هاي بعد هم براي گرفتاري‌ها و سياهي‌ها و تاريكي‌ها و يزيدهاي دوران آينده تاريخ هم اثري روشنگر و افشا كننده داشت؟ اگر حسين شهيد مي‌شد، اما مردم آن روز و مردم نسل هاي بعد نمي‌فهميدند شهيد شده، اين خاطره چه اثري و چه نقشي مي‌توانست در رشد و سازندگي و هدايت و برانگيختگي ملت‌ها و اجتماعات و تاريخ بگذارد؟ مي‌داند هيچ اثري نداشت. آري، حسين(ع) شهيد مي‌شد، خود او به اعلا علّيين رضوان خدا مي‌رسيد؛ شهيداني كه كسي نمي‌فهميد و در غربت، سكوت و خاموشي شهيد شدند، به اجر خودشان در آخرت رسيدند... امام چقدر درس و اسوه مي‌شدند؟»
 
اربعين نشانگر تدبير خاندان پيامبر(ص) و احياگر حقيقت شهادت است و در اربعين حسيني ياد شهادت حسين(ع) زنده شد. ۴ آيت الله خامنه اي با اشاره به اين بُعد از پيام اربعين مي‌فرمايد:
«اهميت اربعين در آن است كه در اين روز، با تدبير الهي خاندان پيامبر ياد نهضت حسيني براي هميشه جاودانه شد و اين كار پايه گذاري گرديد. اگر بازماندگان شهدا و صاحبان اصلي، در حوادث گوناگون ـ از قبيل شهادت حسين بن علي در عاشورا ـ به حفظ ياد و آثار شهادت كمر نبندند، نسل هاي بعد، از دست اورد شهادت استفاده زيادي نخواهند برد. درست است كه خداي متعال، شهدا را در همين دنيا هم زنده نگه مي‌دارد و شهيد به طور قهري در تاريخ و ياد مردم ماندگار است، اما ابزار طبيعي اي كه خداي متعال براي اين كار ـ مثل همه كار‌ها ـ قرار داده است، همين چيزي است كه در اختيار و اراده ماست. ما هستيم كه با تصميم درست و به جا، مي‌توانيم ياد شهدا و خاطره و فلسفه شهادت را احيا كنيم و زنده نگه داريم. اگر زينب كبري و امام سجاد(ع) در طول آن روزهاي اسارت ـ چه در‌‌ همان عصر عاشورا در كربلا و چه در روزهاي بعد در راه شام و كوفه و خود شهر شام و بعد از آن در زيارت كربلا و بعد عزيمت به مدينه و سپس در طول سالهاي متمادي كه اين بزرگواران زنده ماندند ـ مجاهدات و تبيين و افشاگري نكرده بودند و حقيقت فلسفه عاشورا و هدف حسين بن علي و ظلم دشمن را بيان نمي‌كردند، واقعه عاشورا تا امروز، جوشان و زنده و مشتعل باقي نمي‌ماند. چرا امام صادق(ع) ـ طبق روايت ـ فرمودند كه هر كس يك بيت شعر درباره حادثه عاشورا بگويد و كساني را با آن بيت شعر بگرياند، خداوند بهشت را بر او واجب خواهد كرد؟ چون تمام دستگاههاي تبليغاتي، براي منزوي كردن و در ظلمت نگه داشتن مسئله عاشورا و كلا مسئله اهلبيت، تجهيز شده بودند تا نگذارند مردم بفهمند چه شد و قضيه چه بود. تبليغ، اينگونه است.
آن روز‌ها هم مثل امروز، قدرت هاي ظالم و ستمگر، حداكثر استفاده را از تبليغات دروغ و مغرضانه و شيطنت آميز مي‌كردند. در چنين فضايي، مگر ممكن بود قضيه عاشورا ـ كه با اين عظمت در بياباني در گوشه اي از دنياي اسلام اتفاق افتاده ـ با اين تپش و نشاط باقي بماند؟ يقينا بدون آن تلاش‌ها، از بين مي‌رفت. درسي كه اربعين به ما مي‌دهد، اين است كه بايد ياد حقيقت و خاطره شهادت را در مقابل طوفان تبليغات
دشمن زنده نگه داشت». ۵
 
ايشان اربعين را روز بازماندگان شهدا دانسته، ۶ با اشاره به سختي مجاهدت امام سجاد و حضرت زينب در صحنه تبليغي و فرهنگي، اين نكته را يادآور مي‌شود:
«درسي كه اربعين به ما مي‌دهد، اين است كه بايد ياد حقيقت و خاطره شهادت را در مقابل طوفان تبليغات دشمن زنده نگه داشت. شما ببينيد از اول انقلاب تا امروز، تبليغات عليه انقلاب و امام و اسلام و اين ملت، چهقدر پرحجم بوده است. چه تبليغات و طوفاني كه عليه جنگ به راه نيفتاد؛ جنگي كه دفاع و حراست از اسلام و ميهن و حيثيت و شرف مردم بود. ببينيد دشمنان عليه شهداي عزيزي كه جانشان ـ يعني بزرگ‌ترين سرمايه‌شان ـ را برداشتند و رفتند در راه خدا نثار نمودند، چه كردند و مستقيم و غيرمستقيم، با راديو‌ها و روزنامه‌ها و مجله‌ها و كتابهايي كه منتشر مي‌كردند، در ذهن آدمهاي ساده لوح در همه جاي دنيا، چه تلقيني توانستند بكنند. اگر در مقابل اين تبليغات، تبليغات حق نبود و نباشد و اگر آگاهي ملت ايران و گويندگان و نويسندگان و هنرمندان، در خدمت حقيقتي كه در اين كشور وجود دارد، قرار نگيرد، دشمن در ميدان تبليغات غالب خواهد شد. ميدان تبليغات، ميدان بسيار عظيم و خطرناكي است». ۷
 
۲. گسترش فرهنگ عاشورايي
اربعين در حادثه كربلا يك آغاز بود. بعد از آن فاجعه بزرگ در كربلا، بايد حادثه اسارت‌ها، پيام حماسه سيدالشهداء را منتشر مي‌كرد و خطبه‌ها و افشاگري‌ها و حقيقت گويي هاي حضرت زينب و امام سجاد(ع) مثل يك رسانه پرقدرت، بايد واقعه عاشورا و هدف و جهتگيري آن را در محدوده وسيعي منتشر مي‌نمود، و اين كار انجام شد. رهبر انقلاب در تبيين اين حركت مي‌فرمايد:
 
«خاصيت محيط اختناق اين است كه مردم فرصت و جرئتِ اين را پيدا نمي‌كنند كه حقايقي را كه فهميده اند، در عملِ خودشان نشان بدهند؛ چون اولاً دستگاه ظالم و مستبد نمي‌گذارد مردم بفهمند و اگر فهم مردم از دست او خارج شد و فهميدند، نمي‌گذارد به آنچه فهميده اند، عمل كنند. در كوفه، در شام، در بين راه، خيلي‌ها از زبان زينب كبري يا امام سجاد يا از ديدن وضع اسرا، خيلي چيز‌ها را فهميدند، ولي كي جرئت مي‌كرد، كي توانايي اين را داشت كه در مقابل آن دستگاه ظلم و استكبار و استبداد و اختناق، آنچه را كه فهميده است، بروز دهد؟ مثل يك عقدهاي در گلوي مؤمنين باقي بود. اين عقده روز اربعين اولين نِش‌تر را خورد؛ اولين جوشش در روز اربعين در كربلا اتفاق افتاد. مرحوم سيد بن طاووس و بزرگان نوشته اند كه وقتي كاروان اسرا، يعني جناب زينب(س) و بقيه در اربعين وارد كربلا شدند، در آنجا فقط جابر بن عبدالله انصاري و عطيه عوفي نبودند؛ «رجال مِن بني هاشم»؛ عده اي از بني هاشم، عده اي از ياران بر گرد تربت سيدالشهدا جمع شده بودند و به استقبال زينب كبري(س) آمدند. شايد اين سياستِ ولايي هم كه زينب كبري اصرار كرد كه برويم به كربلا ـ در مراجعت از شام ـ به خاطر همين بود كه اين اجتماع كوچك اما پرمعنا، در آنجا حاصل شود. حالا بعضي استبعاد كردند كه چطور ممكن است تا اربعين به كربلا رسيده باشند. مرحوم شهيد آيت الله قاضي يك نوشته مفصلي دارد؛ اثبات مي‌كنند كه نه، ممكن است كه اين اتفاق افتاده باشد. به هر حال آنچه در كلمات بزرگان و قدما هست، اين است كه وقتي زينب كبري و مجموعه اهلبيت وارد كربلا شدند، عطيه عوفي و جناب جابر بن عبدالله و رجالي از بني هاشم در آنجا حضور داشتند. اين نشانه و نمونه اي از تحقق آن هدفي است كه با شهادت‌ها بايد تحقق پيدا مي‌كرد؛ يعني گسترش اين فكر و جرئت دادن به مردم. از همين جا بود كه ماجراي توابين به وجود آمد. اگرچه ماجراي توابين سركوب شد، اما بعد با فاصله كوتاهي ماجراي قيام مختار و بقيه آن دلاوران كوفه اتفاق افتاد و نتيجه، در هم پيچيده شدن دودمان بني اميه ظالم و خبيث بر اثر همين برچيده شد. البته بعد از او سلسله مرواني‌ها آمدند؛ اما مبارزه ادامه پيدا كرد؛ راه باز شد. اين خصوصيت اربعين است.
يعني در اربعين افشاگري هم هست؛ عمل هم هست؛ تحقق هدف هاي آن افشاگري هم در اربعين وجود دارد». ۸
 
۳. آغاز جاذبه زيارت حسيني
اربعين، تجلي عشق به تربت و مرقد سيّدالشّهدا(ع) و آغاز جاذبه حسيني است كه با وجود گذشت قرن هاي متمادي، همچنان دل همه دوستداران اهلبيت و همه آزادگان جهان را به سوي رستگاري و عزت و افتخار مي‌كشاند.
در نگاه مقام معظم رهبري، اولين جوشش هاي چشمه جوشان محبت حسيني ـ كه رود هميشه جاري زيارت را در طول اين قرن‌ها جاري كرده ـ در اربعين پديد آمد. جاذبه قوي حسيني، اولين دل‌ها را در اربعين به سوي خود جلب كرد. رفتن جابربن عبدالله و عطيّه به زيارت امام حسين(ع) در روز اربعين، سرآغاز اين حركت پُربركت بود. در طول قرن‌ها تا امروز، پيوسته اين حركت پُرشكوه‌تر، پُرجاذبه تر و پُرشور‌تر شده است و نام و ياد عاشورا را روزبه روز در دنيا زنده‌تر كرده است. ۹
 
رهبر معظم انقلاب مي‌فرمايند:
«چه آمدن خاندان پيغمبر در روز اربعين به كربلا ـ كه بعضي روايت كرده اند ـ درست باشد يا درست نباشد، ظاهرا در اين ترديدي نيست كه جابربن عبدالله انصاري به همراه يكي از بزرگان تابعين ـ كه نام او را بعضي عطيه گفته اند، بعضي عطا گفته اند و احتمال دارد عطيه بن حارث كوفي حمداني باشد؛ به هرحال يكي از بزرگان تابعين است كه در كوفه ساكن بوده ـ اين راه را طي كردند و در اين روز بر سر مزار شهيد كربلا حاضر شدند. شروع جاذبه مغناطيس حسيني، در روز اربعين است. جابربن عبدالله را از مدينه بلند مي‌كند و به كربلا مي‌كشد. اين،‌‌ همان مغناطيسي است كه امروز هم با گذشت قرن هاي متمادي، در دل من و شماست. كساني كه معرفت به اهلبيت دارند، عشق و شور به كربلا هميشه در دلشان زنده است. اين از آن روز شروع شده است. عشق به تربت حسيني و به مرقد سرور شهيدان». ۱۰
 
درنگ در فرازي از زيارت اربعين
رهبر معظم انقلاب مضامين زيارت اربعين امام حسين(ع) را بسيار پرمغز و در خور تأمل و تدبر دانسته، با اشاره به اين فراز از زيارت اربعين «ليستنقذ عباده من الجهالة و حيرة الضلالة» هدف از قيام حسيني را برطرف كردن ابرهاي جهل و غفلت از افق زندگي انسان‌ها و هدايت حقيقي آنان مي‌داند. ۱۱ معظم له با اين ديدگاه، حقيقت نهضت امام را اينگونه تحليل مي‌كنند:
 
«فقره هاي اوّل (زيارت) آن، دعاست كه گوينده اين جملات را خطاب به خداوند متعال عرض مي‌كند: «و بذل مهجته فيك»؛ يعني حسين بن علي، جان و خون خود را در راه تو داد. «ليستنقذ عبادك من الجهالة» تا بندگان تو را از جهل نجات دهد. «و حيرة الضّلالة» و آن‌ها را از سرگردانىِ ناشي از ضلالت و گمراهي برهاند. اين يك طرف قضيه، يعني طرفِ قيام كننده حسين بن علي عليهالسّلام است. طرف ديگر قضيه، در فقره بعدي معرفي مي‌شود: «و قد توازر عليه من غرّته الدنيا و باع حظّه بالارذل الأدني». نقطه مقابل، كساني بودند كه فريب زندگي، آن‌ها را به خود مشغول و دنياي مادّي، زخارف دنيايي، شهوات و هواهاي نفس، از خود بيخودشان كرده بود. «و باع حظّه بالارذل الأدني»؛ سهمي را كه خداي متعال براي هر انساني در آفرينش عظيم خود قرار داده است ـ اين سهم عبارت است از سعادت و خوشبختي دنيا و آخرت ـ به بهاي پست و ناچيز و غير قابل اعتنايي فروخته بودند. اين، خلاصه نهضت حسيني است. با مداقّه در اين بيان، انسان احساس مي‌كند كه نهضت حسيني در واقع با دو نگاه قابل ملاحظه است، كه هر دو هم درست است؛ اما مجموع دو نگاه، نشان دهنده ابعاد عظيم اين نهضت است. يك نگاه، حركت ظاهري حسين بن علي است كه حركت عليه يك حكومت فاسد و منحرف و ظالم و سركوب گر ـ يعني حكومت يزيد ـ است؛ اما باطن اين قضيه، حركت بزرگتري است كه نگاه دوم، انسان را به آن مي‌رساند، و آن حركت عليه جهل و زبوني انسان است. در حقيقت، امام حسين(ع) اگرچه با يزيد مبارزه مي‌كند، اما مبارزه گسترده تاريخي وي با يزيدِ كوته عمرِ بي ارزش نيست؛ بلكه با جهل و پستي و گمراهي و زبوني و ذلّت انسان است. امام حسين با اين‌ها مبارزه مي‌كند». ۱۲
 
در نگاه ايشان، ويژگي حكومت پيامبر اين بود كه به جاي ابتنا بر ظلم، بر عدل بنا شده بود. به جاي شرك و تفرقه فكري انسان، متّكي بر توحيد و تمركز بر عبوديت ذات مقدس پروردگار بود. به جاي جهل، متّكي بر علم و معرفت بود. به جاي كينه ورزي انسان‌ها با هم، متّكي بر محبّت و ارتباط و اتّصال و رفق و مدارا بود؛ يعني يك حكومتِ از ظاهر و باطن آراسته. انساني كه در چنين حكومتي پرورش مي‌يابد، انساني باتقوا، پاكدامن، عالم، بابصيرت، فعّال، پُرنشاط، متحرّك و رو به كمال است. اما با گذشت فقط پنجاه سال، وضعيت عوض شد. اسم، اسم اسلام ماند؛ نام، نام اسلامي بود، اما باطن ديگر اسلامي نبود. به جاي حكومت عدل، باز حكومت ظلم بر سر كار آمد. به جاي برابري و برادري، تبعيض و دودستگي و شكاف طبقاتي به وجود آمد. به جاي معرفت، جهل حاكم شد. در اين دوره پنجاه ساله، هرچه به جلو‌تر مي‌آييم، اگر انسان بخواهد از اين سرفصل‌ها بيشتر پيدا كند، صد‌ها شاهد و نمونه وجود دارد كه اهل تحقيق بايد اين‌ها را براي ذهنهاي جوان و جوينده روشن كنند. ۱۳
 
رهبر انقلاب در تحليلي ديگر، معتقدند:
«بشريت هميشه دستخوش شيطنت شيطان هاست. هميشه شيطان هاي بزرگ و كوچك، براي تأمين هدف‌هاي خود، انسان‌ها و توده هاي مردم و ملت‌ها را قرباني مي‌كنند... بايد به بشر كمك كرد؛ بايد به بندگان خدا مدد رساند، تا بتوانند خود را از جهالت نجات بدهند و از سرگرداني و گمراهي خلاص بشوند».
 
ايشان در اين بخش، از فداكاري امام حسين(ع) در نجات امت چنين ياد مي‌كند:
«چه كسي مي‌تواند اين دست نجات را به سوي بشريت دراز كند؟ آن كساني كه چسبيده به مطامع و هوس‌ها و شهوات باشند، نمي‌توانند؛ چون خودشان گمراهند. آن كساني كه اسير خودخواهي‌ها و منيت‌ها باشند، نمي‌توانند بشر را نجات بدهند. بايد كسي پيدا بشود و خودشان را نجات بدهد، يا لطف خدا به سراغ آن‌ها بيايد تا اراده آن‌ها قوي بشود و بتوانند خودشان را‌‌ رها كنند. آن كسي مي‌تواند بشر را نجات بدهد، كه داراي گذشت باشد؛ بتواند ايثار كند و از شهوات بگذرد؛ از منيت و خودپرستي و خودخواهي و حرص و هوا و حسد و بخل و بقيه گرفتاريهايي كه معمولاً انسان دارد، بيرون بيايد، تا بتواند شمعي فرا راه بشر روشن كند». ۱۴
 
پي نوشت‌ها:
۱. ۱ آبان ۱۳۸۵.
۲. ۲۴ مهر ۱۳۶۶.
۳. ۲۲ آبان ۱۳۶۳.
۴. ۲۲ آبان ۱۳۶۳.
۵. ۲۹ شهريور ۱۳۶۸.
۶. ۲۲ آبان ۱۳۶۳
۷. ۲۹ شهريور ۱۳۶۸.
۸. ۲۸ بهمن ۱۳۸۷.
۹. ۱ فروردين ۱۳۸۵.
۱۰. ۱ فروردين ۱۳۸۵.
۱۱. ۱۴ خرداد ۱۳۸۵.
۱۲. ۱۴ خرداد ۱۳۸۵.
۱۳. ۱۴ خرداد ۱۳۸۵.
۱۴. ۲۱ شهريور ۱۳۶۹.

شرحي بر زيارت اربعين

۰۱ آذر ۱۳۹۵ - ۱۲:۲۹ قبل از ظهر

قال العسكري عليه السلام: "علامات المؤمنين خمس : صلاةُ الاحدي و الخمسين و زيارةُ الاربعين والتـَختم في اليَمين و تـَعفيرُ الجـَبين و الجَهر ببسم الله الرحمن الرحيم."(1)

از حضرت امام حسن عسكري عليه السلام روايت شده كه فرمودند: 
علامات مؤمن پنج چيز است:

1- اقامه پنجاه و يك ركعت نماز فريضه و نافله در شبانه روز.
2- زيارت اربعين.
3- انگشتر به دست راست كردن.
4- جبين را در سجده بر خاك گذاشتن.
5- در نماز بسم الله الرحمن الرحيم را بلند گفتن.

سند زيارت اربعين

شيخ طوسي در تهذيب و مصباح ، زيارت مخصوصه روز اربعين را از حضرت امام صادق عليه السلام نقل كرده است.
بررسي زيارت اربعين امام حسين عليه السلام

فراز اول: سلام هاي توصيفي

- السلامُ علي وَليِّ الله و حبيبه؛ سلام بر ولي و حبيب - دوست- خدا.
- السلامُ عـَلي خليلِ اللهِ وَ نجيبه؛ سلام و درود بر خليل و گزيده خدا.
- السلامُ علي صَفيِّ اللهِ و ابن ِ صَفيّـه؛ درود بر برگزيده خدا و پسر انتخاب شده خدا.
- السلامُ علي الحُسين ِ المظلوم الشهيد؛ درود بر حسين مظلوم شهيد.
- السلامُ علي اسيرِ الكربات و قـَتيلِ العـَبرات؛ سلام بر كسي كه اسير و گرفتار بلايا و اندوه ها شد و كشته براي اشك ها.

در سلام هاي اوليه زيارت، امام صادق عليه السلام به نوعي اصالت خانوادگي امام حسين عليه السلام را بيان مي نمايد كه ايشان فرزند رسول خدا كه حبيب خداست، مي باشد . برخي از انبياء در درگاه الهي با نام خاصي توصيف و معروف شده اند. حضرت ابراهيم (عليه السلام) با عنوان خليل الله ، حضرت موسي(عليه السلام) با عنوان كليم الله ، حضرت عيسي(عليه السلام) با عنوان كلمة الله ، حضرت نوح (عليه السلام) با عنوان نبي الله - كه البته ايشان اولين پيامبري بودند كه مقام نبوت را به دوش كشيدند- حضرت آدم (عليه السلام) با عنوان صفوة الله و حضرت محمد (صلي الله عليه واله) با عنوان حبيب الله مطرح هستند.
براي سلام معاني مختلف ذكر كرده اند، كه به اختصار نام مي بريم.

1- سلام، يكي از نام هاي خداي عزوجّل است و مراد آن است كه خداوند حافظ تو باشد.
2- سلام به معناي تسليم.
3- سلام به معناي سلامتي.

حال كه معناي سلام مشخص شد كه به معناي آسايش، امنيت و سلامتي است، به تفسير سلام بر امام حسين عليه السلام مي پردازيم. سلام بر امام به اين صورت است كه شخص زائر در حالي كه حضور امام ايستاده يا از دور ايشان را در ذهن حاضر نموده و به حضرت سلام مي نمايد و در دل مي گذراند كه هيچ آزاري و آسيبي از ناحيه من به آن امام، نه در آن وقت و نه پس از آن نخواهد رسيد؛ زيرا هدف تمامي آن بزرگواران جز هدايت و اصلاح مردم و اعلاي كلمه توحيد و شيوع طاعت خداوند در مردم نيست، لذا آنها از معصيت خدا و تخلف از اوامر و نواهي او، از اخلاق ناپسند مردم از قبيل خود بزرگ بيني، حرص، ريا، بخل، حّب قدرت، غيبت، آزار رساندن و ... اذيت خواهند شد.

زائر بايد حال خود را به گونه اي قرار دهد كه مورد رضايت امام باشد، نه مايه اذيت آن حضرت. آن وقت است كه در گفتن كلام سلام، صادق است. لذا بايد دل را با آب توبه شستشو داده، و اشك پشيماني از ديده فرو ريزد، و پس از آن به امام عرض سلام داشته باشد.

زائر با عرض سلام، خود رابه آن حضرت نزديك نموده و با تكرار واژه ادب، روح و روان خود را به لحاظ نزديكي به ايشان از پستي ها و رذايل و آلودگي ها پاك مي نمايد و سلام را چنان با ادب و خلوص و اشك و آه بر دل القا مي نمايد، تا سلامتي كامل حاصل گردد و موجب جواب سلام آن بزرگوار گردد.

در واقع زائر با عرض سلام بر آن حضرت و يارانش چهره اجتماعي - سياسي خود را نمايان ساخته و اعلان مي دارد كه نه تنها با بت درون مبارزه مي كند، بلكه همانند خود آن بزرگوار، با طاغوتيان، ظالمان، مستبدان و خائنين به مردم، مبارزه كرده و با شعار سلام، خود را در زمره ياران آن حضرت قرار مي دهد.

فراز دوم:شهادت و گواهي امام صادق عليه السلام به عظمت و برتري امام حسين عليه السلام

- اللهم اني اَشهَدُ أنـَّهُ وَليـُّكَ وَ ابنُ وَليِّك؛ بار خدايا گواهي مي دهم كه ( امام حسين) ولي تو و فرزند ولي تو است .
- وَصَفيـُّكَ وَ ابنُ صَفيـِّك، الفائزُ بِكـَرامـَتـِك ؛ و نيز گواهي مي دهم كه او برگزيده ي تو و پسر برگزيده ي تو است كه به كرم تو رستگار است.
- اَكرَمتـَهُ بالشَّهادة ؛ خدايا گواهي مي دهم كه او را به وسيله شهادت گرامي داشتي .
- و حَبوتـَهُ بالسـَّعادة ؛ و به او سعادت عطا فرمودي.
- و اجتـَبـيتـَه بطيبِ الولادة ؛ و او را از اصل و نسب ، پاكي ولادت بخشيدي.
- و جَعَلتـَه سيداً من السادة و قائِداً من القادة ؛ او را آقايي از آقايان و رهبري از رهبران قرار دادي.
- و ذائدً مِنَ الذادة و اَعطيتـَهُ مَواريثَ الانبياء ؛ و او را مدافعي از مدافعان قرار داده و ارث تمام انبياء را به ايشان عطا فرمودي.
- و جعلته حُجَة ًعلي خـَلقِك مِنَ الاوصِياء ؛ و شهادت مي دهم كه او را حجت بر خلق خود از اوصياء قرار دادي.
- فـَاَعذَرَ في الدُعاءِ وَ مَنَحَ النُصح ؛ پس امام حسين عليه السلام نيز در دعوت ، عذري باقي نگذاشت و خير خواهي نمود.

در اين دنيا هر كس توسط چيزي و يا عملي به عزت مي رسد. امام صادق عليه السلام در اين فراز از زيارت، امام حسين عليه السلام را توصيف مي نمايد كه خدايا او ولي تو و فرزند ولي توست، او برگزيده و پسر برگزيده توست. يعني با تمام عزت و احترامي كه براي ايشان قائل بودي ولي به وسيله شهادت به او عزت بخشيدي. تو خواستي كه امام به وسيله شهادت، آن هم چنين شهادتي به عزت برسد. خدا به وسيله شهات، امام حسين(عليه السلام) را به سعادت رسانيد. طوري كه يزيد و وزرايش به دنبال دنيا و كسب مقامات دنيوي بودند و به نوعي به دنبال كسب اعتبار بودند ولي امام حسين(عليه السلام) كه هيچ چشم داشتي به دنيا نداشت و حكومت را هم صرفاً به عنوان ابزاري براي برافراشتن اسلام و اقامه عدالت مي دانست.

امام حسين عليه السلام و اهل بيت ايشان در فجيع ترين وقايع و جنايت ها، قرار گرفته بودند. اگر چه مدت زمان جنگ كم بوده؛ اما در اين مدت كم، انواع و اقسام جنايت ها و پستي ها ديده مي شود كه البته بزرگترين چهره اين جنايات اينست كه بر امام معصوم وارده شده است. شهيد مطهري(ره) مي فرمايد: " يك وقت حساب كردم و ظاهراً در حدود بيست و يك نوع پستي و لئامت در اين جنايت ديدم و خيال نمي كنم در دنيا چنين جنايتي پيدا بشود، كه تا اين اندازه تنوع داشته باشد.(2) و به امام با گذراندن چنين وضعيتي كرامت و شرافت داده شد.

فراز سوم:اهداف قيام امام حسين عليه السلام

- و بَذلَ مُهجَتـَهُ فيكَ ليَستـَنقـِذَ عِبادكَ مِنَ الجَهالةِ وَ حَيرَةِ الضـَلالة َ؛ - خدايا- جانش را در راه تو بخشيد تا بندگانت را از ناداني، سرگرداني و گمراهي نجات دهد.

امام حسين عليه السلام قبل از خروج از مكه خطاب به برادرش محمد حنفيه وصيت نامه اي نوشتند كه ضمن آن اهداف خود را از قيام اعلام مي دارند. در آنجا مي فرمايد: من براي اصلاح دين جدّم رسول الله و امر به معروف و نهي از منكر قيام مي نمايم.

با مطالعه تاريخ زمان امام حسين عليه السلام در مي يابيم كه در دين پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله تغييرات بسياري ايجاد شده و بدعت هاي فراواني نهاده شده بود. امام براي اين كه حقيقت دين رسول اكرم (صلي الله عليه واله) حفظ شود و ديني سالم به نسل هاي بعدي رسانده شود هيچ راهي نداشت جز اين كه قيام نمايد و بدين وسيله اعلام كند كه حقيقت دين اسلام به يغما برده شده و دين كنوني، ديني است تحريف شده كه خلفا به واسطه آن راهي براي حكومت نامشروع خود يافته اند. پس امام قيام مي كند تا پيام دين واقعي را به گوش افرادي كه خواهان شنيدن حقيقت هستند برساند.

فراز چهارم:قاتلان امام حسين عليه السلام

- وَ قـَد تـَوازَرَ عـَلـَيه مَن غـَرَّته الدُنيا؛ كساني بر عليه او( امام) همدست شدند كه دنيا آنها را فريب داد.
- و باعَ حـَظـَّهُ بالاَرذَلِ الاَدني وشَري اخِرَتـَهُ بالثـَّمَنِ الاَوكـَس ِ؛ و بهره هستي خود را به بهاي ناچيز و پستي فروختند و آخرت خود را به بهاي كمي دادند.
- و تـَغـَطرَسَ وتـَرَدّي في هواه؛ گردن فرازي كرده و خود را در پرتگاه هوس انداختند.
- و اَسخَطَكَ و اَسخَطَ نـَبيكَ ؛ و تو و پيغمبر تو را به خشم آوردند .
- و اَطاعَ مِن عِبادِكَ اهلَ الشـِّقاق ِ وَ النفاق؛ و آن( دنيا پرستان) پيروان بنده هايت شدند كه خلاف انگيز و نفاق انگيز بودند.
- و حـَمـَلـَة َ الاوزارِ المـُستوجبينَ النار؛ و بار گناه به دوش كشيده و به آتش سزاوار شدند.
- فـَجاهدهُم فيكَ صابراً مُحتـَسـباً؛ پس ( امام) جهاد كرد با آنها درحالي كه شكيبا بود.
- حتي سُفـِكَ في طاعـَتِكَ دمه؛ تا اين كه در ( راه) طاعت تو خونش ريخته شد.
- وَ استـُبيحَ حَريمَهُ ؛ هتك حرمت به حرم امام مباح شد.

امام صادق عليه السلام در اين فراز از زيارت به توصيف قاتلان مي پردازد كه ما در اين اينجا به عرض از آنان را معرفي مي نماييم.
عمربن سعد بن ابي وقاص يكي از افرادي از كه در جريان حادثه كربلا نقش بسزايي را ايفا مي نمايد. سعد پدر عمر از مسلماناني است كه در سالهاي نخست بعثت رسول اكرم صلوات الله عليه مسلمان شد و در راه دين، شكنجه و محروميت ديده بود كه فتح ايران و بناي كوفه به دست او انجام شد؛ ولي مانند بسياري از ياران رسول خدا(صلي الله عليه واله) علاقه به دنيا بر او غالب گشته و در ماجراي خلافت حضرت علي عليه السلام با آن حضرت بيعت نكرد و در سال 55 يا 58 از دنيا برفت . عمربن سعد؛ اگرچه به خاطر شخصيت معروف پدرش نام درخشاني داشت؛ اما مرد دنياپرست و بُزدلي بود كه بر طبق روايات رسيده، رسول اكرم(صلي الله عليه واله) و اميرالمؤمنين عليه السلام او را مذمت كردند، به همين جهت پدرش هم از او راضي نبود، به طوري كه او را از ارث محروم نمود.(3)

نقش عمربن سعد در كربلا، بسيار اساسي بود؛ زيرا او فرمانده كل و جنگ در كربلا، از طرف ابن زياد بود كه پيش از ورود امام حسين عليه السلام به سرزمين كربلا، مأموريت يافته بود كه با چهار هزار نفر از مردم كوفه براي بازپس گرفتن يكي از شهرهاي استان همدان برود و فرمان حكومت "ري" را نيز به نام او صادر كرده بود.

"شمربن ذي الجوشن" يكي ديگر از سران و فرماندهان در حادثه كربلا بود. وي در زمان حضرت علي عليه السلام جزو شيعيان و طرفداران حضرت به شمار مي آمد، او در جنگ صفين از افراد تحت فرمان اميرمؤمنان بود و در جنگ با معاويه شركت داشت و شجاعت زيادي از خود نشان داد.(4)

وي علي رغم اين كه در زمره ياران حضرت علي عليه السلام بود؛ ولي همانند بسياري از دوستان حضرت، عاقبت به خير نشد؛ چرا كه بر اثر گرفتاري نفساني، در رديف دشمنان حضرت و وطرفداران بني اميه قرار گرفت.

اينها نمونه هايي از قاتلان امام حسين عليه السلام بودند كه به وسيله حبّ دنيا و مقام وسوسه شده و با فرزند پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله جنگيدند و امام را به شهادت رساندند.

دلائلي نقلي و تاريخي متذكر اين نكته است كه عامل دنياپرستي و منفعت طلبي در حادثه كربلا نقش اساسي داشته است. فرزدق شاعر مي گويد: من در سال شصت هجري كه با مادرم از كوفه عازم مكه و انجام مراسم حج بودم با امام حسين عليه السلام ملاقات نمودم، حضرت از من سؤال كرد: از كوفه چه خبر داري؟ گفتم: قلوب النّاس معك و سيوفهم مع بني اميّه و ...؛ مردم دلهاشان با توست ، ولي شمشيرهاشان با بني اميه است و ...(5) سپس حضرت امام حسين عليه السلام در طي بيان مطالبي فرمودند: "انّ النّاس عبيد الدّنيا و الدّين لعقٌ علي السنتهم يحوطونه مادرّت معائشهم فاذا محصوا باالبلاء قلّ الدّيّانون؛ به راستي كه مردم، بندگان دنيا هستند و دين و دينداري بر سر زبان و لقلقه آنهاست و دين را فقط زماني مي خواهند كه وسيله اي براي تأمين دنياي آنان شود؛ اما وقتي كه به گرفتاري و بلا مورد آزمايش قرار مي گيرند ، دينداران حقيقي ، بسيار اندك هستند".(6)

هميشه در طول تاريخ انسان ، دنيا پرستي و قدرت خواهي ، عامل انحراف بشر بوده و هست. بعضي از قاتلين حسين عليه السلام نيز گرفتار دنيا و خواسته هاي آن شدند. آنچه را به طور قطع مي توان گفت اين است كه عامل دنياخواهي در رؤسا و فرماندهان لشكرها همانند عمر سعد و شمر و عاملان اصلي جنگ (يزيد و ابن زياد) نقش اساسي داشته است ؛ زيرا آنها به طور يقين به مقام حسين عليه السلام و حقانيت او آگاهي داشتند؛ وليكن به خاطر منافع دنيوي و رسيدن به قدرت ، راضي به قتل آن حضرت شدند ، چنانكه عامربن مجمع بعيدي به امام گفت: "امّا رؤساؤهم فقد اعظمت رشوتهم و ملئت غرائزهم ؛ اما رؤساي آنها كه رشوه فراوان به آنان داده شده و خورجين هاشان پر شده است، لذا همه يكدست عليه تواند." علاوه بر رؤسا تعدادي ديگر در لشكر دشمن بودند ، علي رغم آگاهي به حقانيت و مظلوميت حسين عليه السلام ، به خاطر از دست ندادن دنيا و زن و بچه در قتل حسين شركت نمودند؛ البته آنها كساني بودند كه واقعاً نماز مي خواندند و شهادتين مي گفتند ؛ وليكن به خاطر شكم و رياست يا ترس از دادن جان و دنياي خود ، برخلاف اعتقاد خود با حسين عليه السلام جنگيدند ، به همين جهت جنگ اصحاب ابن زياد در راه عقيده و ايمان نبوده ؛ بلكه جنگ با عقيده و خود بوده است ؛ يعني آنها كساني بودند كه به خاطر شكم با اعتقادات خود جنگيدند ، به همين دليل يعني آنها كساني بودن كه به خاطر شكم با اعتقادات خود جنگيدند ، به همين دليل آنها از كفّاري كه در راه عقيده خود مي جنگيدند ، پست ترند ، عقاد در همين باره مي گويد: "در پستي ياوران يزيد همين بس كه در كربلا به جهت اعتقادي به كرامت و حق آن حضرت داشتند از مقابله رو در رو با وي مي هراسيدند؛ ولي پس از شهادت ، لباس او و اهل بيتش را در ميان اموال غارت شده بيرون مي آوردند و اينان اگر به دين او و رسالت جدّش هم كافر بودند اين عمل آنها در مذهب مردانگي پست ترين كار بود".(7)

البته خيانت و فاجعه به اين بزرگي را نمي توان با عامل دنيا طلبي فرموله كرد؛ زيرا غريزه منفعت خواهي، كم و بيش عامل انحراف بيشتر انسان ها مي شود؛ وليكن در بعضي از اعمال همانند قتل و كشتار بايد خبث باطن و اسارت كامل دنيوي، غرق شدن در شهوات و از خود بيگانگي كامل را عامل داشت، چنانكه عقاد مي گويد: "آنان مسخ شدگان زشت رويي بودند كه سينه هايشان از كينه فرزندان آدم آكنده بود، به ويژه از كساني كه اخلاق استوار و آثار نيكو داشته اند و به همين دليل تمامي كينه هاي خود را از روي دشمني با وي بر سر آنان ريختند، هر چند كه از اين كار پاداش و غنيمتي نصيبشان نشد."(8)

پس در كربلا، دنيا چشم و دل يزيد، ابن زياد، شمر، عمر سعد و امثال آنها را كور كرده بود، به طوري كه با فجيع ترين وضع ممكن، فرزند پيغمبر صلي الله عليه وآله و نور چشم فاطمه (س) را به شهادت رساندند كه لعنت خداوند بر تمام آنها باد.

فراز پنجم:عبرت آموزي از سالار شهيدان

- اشهَدُ انـَّكَ اَمينُ الله وابنُ امينهِ؛ گواهي مي دهم كه تو امانت دار خدا و پسر امانت دار او هستي.
- عِشتَ سَعيداً وَ مَضَيتَ حَميداً وَ متَّ فـَقيداً مـَظلوُماً شهيداً؛ گواهي مي دهم كه سعادتمند زندگي كردي و ستوده در گذشتي، و هنگامي كه رحلت كردي از وطن خود دور بودي و در حالي كه ستم ديده بودي، به شهادت رسيدي.
- و اشهـَدُ انَّ الله مـُنجـِزٌ ما وَعـَدَكَ ؛ و گواهم كه خدا وفا كند بدان چه تو را وعده داد.
- و مُهلِكٌ مَن خـَذلـَكَ و مُعـَذبٌ مَن قتلكَ؛ و ( خدا) هلاك كند هر آن كس كه تو را رها كرده و ترك گفته وعذاب كند كسي كه تو را كشت.
- و اشهـَدُ انـَّكَ وَفيتَ بِعَهدِ الله؛ و گواهي مي دهم كه به عهد خدا وفا كردي .
- و جاهـَدتَ في سـَبيلِهِ حتي اتيكَ اليـَقينُ ؛ و در راه (خدا) ، تا رسيدن لحظه مرگ جهاد كردي .
آن حضرت به دليل موقعيت خاصّي كه برايش پيش آمده، درس هاي زيادي به طور عملي به تمام انسان هاي تاريخ و جوامع بشري داده است كه به اختصار بيان مي كنيم:

الف - فضايل شخصي و فردي:

1- توحيد و عرفان.
2- عبادت و بندگي.
3- ترك از خودبيگانگي در برابر دنيا و خواسته هاي آن.
4- تسليم در برابر رضاي خداوند.
5- آگاهي و شناخت به تمام ارزش هاي الهي و انساني.
6- شجاعت و مروّت.
7- استقامت و پايداري در برابر ناملايمات و سختي ها.
8- عزّت نفس و مناعت طبع.
9- عفو و بخشش.
10- نترسيدن از مرگ و شهادت و استقبال نمودن از آن.
و ديگر ويژگي هاي فردي كه در كتب ديگر مطرح است

ب - اجتماعي و سياسي:

1- ايثار و از خودگذشتگي.
2- وفاداري.
3- برابري و نفي تبعيضات ناروا.
4- عزّت سياسي.
5- امر به معروف و نهي از منكر.
6- نبودن پيروزي حقيقي در اكثريت.
7- قرباني كردن مصلحت در پاي حقيقت؛ يعني ترك سياست هاي محافظه كارانه، براي اثبات حقيقت.
8- مبارزه با زور و استبداد، و بيعت نكردن با مستبدان و مستكبران.
9- جدا نبودن سياست حقيقي از ديانت و يكي بودن حماسه و عرفان.

اين درس ها و پيام ها ، قطره اي است از درياي بي كران از عالي ترين نمونه انسانيّت. حال چگونه مي شود، كسي خود را هماهنگ آن امام كرده باشد، وجيه و آبرومند نزد خداوند نبوده و عاقبت به خير نشده باشد. و چگونه ممكن است، انساني در دنيا با آن حضرت، همگون و هم عقيده و هم جهت (فردي، اجتماعي، سياسي) باشد و در آخرت از مقام قرب، رحمت و مغفرت به دور باشد، اصولاً تضمين آخرت و سعادت در آنجا بستگي، به سعادت در دنيا دارد، پس حال كه دانستيم در همراهي با حسين عليه السلام چه ارزشي نهفته است، جاي آن دارد كه با تمام خضوع و خشوع از خداي متعال خواستار وجاهت و مقبوليت نزد خودش به واسطه همراهي با حسين عليه السلام باشيم.

فراز ششم:تجديد بيعت با سرور شهيدان حسين بن علي عليهما السلام

- اللهم انّي اُشهـِدُكَ اَنّي وَليٌ لِمَن والاهُ ؛ خدايا! من تو را گواه مي گيرم كه هر آن كه حسين(عليه السلام) را دوست دارد، دوست مي دارم .
- و عـَدُوٌ لـِمَن عاداهُ ؛ و دشمنم با هر كسي كه دشمن اوست.
- بِابي انتَ وَ اُمّي يابنَ رَسولِ الله ؛ پدر و مادرم به فدايت اي فرزند پيغمبر اكرم.
اين اذكار يعني پيروي ما از آن بزرگواران در حدي است كه در مقابل دوستان آنان، حقيقت "صلح" و در برابر دشمنان آنان حقيقت "جنگ و محاربه" هستيم و در حقيقت اين مطلب است ، كه در تمام شدايد و سختي ها و گرفتاري ها و همچنين در تمام شادي ها و آرامش ها با شما ، بلكه عين شما هستيم.

مگر ممكن است پيرو حقيقي، در صلح و آرامش با اهل بيت بوده و در جنگ و محاربه، بي تفاوت و يا رو در روي آنها باشد و مگر ممكن است شيعه راستين، در جنگ با آن بزرگواران بوده و در صلح به مخالفت با آنان برخيزد، هرگز اين چنين نيست؛ زيرا معناي حقيقي شيعه، پيروي در تمام چهره ها است و پيرو واقعي، روحش با امام خود، يكي مي شود، لذا صلح امام صلح او، جنگ امام، جنگ او مي شود ، چنانكه پيغمبر صلي الله عليه و آله پس از آن كه خامس آل عبا را تحت كساء جمع نمود ، فرمود: "اللّهم انّ هؤلاء اهل بيتي و خاصّتي و حامّتي ، لحمهم لحمي و دمهم دمي، يؤلمني ما يؤلمهم و يُحرجني ما يُحرجهم ، انا حربٌ لمن حاربهم و سلمٌ لمن سالمهم و عدوٌّ لمن عاداهم و محبٌّ لمن احبّهم، انّهم مني و انا منهم... ؛ پس آن زماني كه تمامي آنان (پنج تن) گرد آمدند و تعداد كامل شد، رسول خدا طرفين عبا را گرفتند و با دست راست خود به سوي آسمان اشاره فرمودند: پروردگارا اينان اهل بيت و خاصان و ياوران منند، گوشت آنان گوشت من و خون آنان خون من است، آنچه كه ايشان را بيازارد مرا آزرده است و آنچه كه آنان را به زحمت افكند، مرا به زحمت افكنده، هر كه با آن بجنگد، با من جنگيده و هر كه با آنان در سلم و صلح باشد با من در سلم و صلح است و هر كه با آنان دشمني ورزد با من دشمني ورزيده و هر كه آنان را دوست بدارد مرا دوست داشته است. من از آنانم و آنان از من. پس پروردگارا صلوات و بركات و رحمت و آمرزش خود را بر من و آنان قرار بده و پليدي را از آنان زدوده، و پاكشان گردان... ."(9)

يعني نتيجه را بيان مي داريم، كه نزديكي و اتصال من در حدي است كه گويي حقيقت سازش شده ام با كساني كه با شما در صلحند و حقيقت جنگ و دشمني شده ام با كساني كه با شما در جنگند.

بابي انت و امّي : پدر و مادر من فداي تو باد.
باء، در "بابي" براي تفديه (فدا و قرباني شدن) است. و ابي، به معناي پدر من و امي، مادر من است.
اين جمله "بابي انت و امي" در اصل براي دعاي تفديه آمده است، معناي آن چنين است: اگر بلايي يا آفتي بر تو وارد شود، خداوند، جان پدر و مادر مرا فديه و نگهدار تو كند و در حقيقت اين دعا براي احترام به جلالت و بزرگي طرف مقابل است ، همانند الفاظي كه در زمان ما براي احترام بيان مي شود ، مثل فداي تو شوم، قربانت گردم، دورت بگردم و ... در آن زمان نيز اين لفظ را براي احترام و ادب به كار مي بردند والا چه بسا پدر و مادر ما زنده نباشند.

از طرفي اين لفظ در مورد مخاطب زنده استعمال مي گردد، در حالي كه ظاهرا "امام" از دنيا رفته است؛ ولي به نظر ما اولا امام حداقل زنده به حيات ابدي، همانند اموات است، ثانياً، در بسيار از موارد فدا شوند مرده است، چنانكه گاهي ما در مورد فلان كس كه از دنيا رفته مي گوييم، فدايش گردم، پس استعمال اين لفظ در اين مقام اشكالي نداشته و معناي آن چنين است كه: تو چنان هستي كه اگر پدر و مادرم زنده بودند فداي تو مي كردم.

از طرف ديگر، به كار بردن اين لفظ در مورد امام مي تواند ، معناي بالاتري داشته باشد و آن اين كه ما نهايت اتصال وحدت خود را با حضرت بيان مي داريم تا حدّي كه كشته شدن آن حضرت ، مردن ما و پدر و مادر ما است. يعني وقتي آن بزرگوار كشته شد؛ من و پدر و مادرم و هر كس كه با من است ، هزاران مرتبه كشته و زنده شديم ، چنانكه خود ابي عبدالله فرمود: اليوم مات جدّي رسول الله ، امروز ، جدم رسول خدا كشته شده است و اين در حالي است كه در عالم ظاهر پيغمبر صلي الله عليه وآله مدتها قبل ، از دنيا رفته است؛ و ليكن همه معاني بيانگر اين نكته است، كه سلسله خداپرستان در رضا و غضب، مردن و زندگي، خوشحالي و ناراحتي، صلح و جنگ و ... يكي هستند.

فراز هفتم:اصالت خاندان امام حسين عليه السلام

- اشهَدُ انـَّكَ كـُنتَ نوراً في الاَصلابِ الشـّامِخة والارحامِ المـَطهَّرة ؛ گواهي مي دهم كه تو نوري بودي در اصلاب پدران بزرگوارت و ارحام مادران پاك.
- لم تـُنَجـِّسك الجاهلية ُ بانجاسِها؛ دوران جاهليت تو را به پليدي هاي خود، آلوده نكرد.
- و لم تـُلبـِسكَ المُدلَهمـّاتُ مِن ثيابـِها ؛ و( دوران جاهليت) جامه هاي درهم و برهم خود را بر تن تو نكرد.
- و اشهـَدُ انـَّكَ مِن دَعائم ِ الدّين ِ وَ اركان ِ المـُسلمين ومَعقــِلِ المـَؤمنين؛ و گواهم كه تو از ستون هاي دين، اركان مسلمين و دژ محكم مؤمنين هستي.
- و اشهـَدُ انـَّكَ الامامُ البـِرُّ التـَّقي ِ الرَّضي الزَّكي ِالهادي المهدي ؛ و شهادت مي دهم كه تو پيشوايي نيكو رفتار، پرهيزكار، پسنديده و پاك، هدايت گر و هدايت شده هستي.

فراز هشتم:توصيف فرزندان امام حسين عليه السلام

- و اشهـَدُ انَّ الائِمَة َ مِن وُلدِكَ كـَلِمَة ُ التـَّقوي ؛ و گواهي مي دهم كه اماماني كه از اولاد و ذريه تو مي باشند، كلمه تقوا هستند.
- و اعلامُ الهُدي وَ العـُروَة ُ الوثـقي وَ الحُجَّة ُعلي اَهلِ الدُّنيا؛ و نشانه هاي هدايت و حلقه محكم تر و حجت، بر همه اهل دنيا هستند.

فراز نهم:اعتقادات شيعه

- و اشهـَدُ انّي بـِكُم مؤمِنٌ وَ بايابِكُم مُوقن بـِشرايع ِ ديني و خـَواتيم ِ عَمـََلي؛ شهادت مي دهم كه من به شما و رجعت شما يقين دارم و در انجام كارهايم بر طبق دستورات دين عمل مي كنم .
- وَ قـَلبي لـِقـَلبـِكـُم سـِلم ؛ و قلبم با قلب شما آميخته است .
- و اَمري لامرِكـُم مـُتـَّبـِع وَ نُصرَتي لـَكُم مُعدَّة ، حتي ياذنَ اللهُ لـَكـُم ؛ و در هر كارِ خود پيرو دستورات شما هستم و آماده ياري و نصرت شما مي باشم، تا اين كه خدا به شما اجازه ظهور دهد.
- فمعكم لا مع عدوكم؛ و من با شما هستم نه با دشمنان شما.

فراز دهم:صلوات بر اهل بيت عليهم السلام

- صلواتُ اللهِ علـَيكـُم و علي ارواحِكـُم وَ اجسادِكُم؛ صلوات خدا بر شما، بر ارواح مقدستان، بر پيكر پاك شما.
- وَ شاهـِدِكـُم و غائبـِكـُم وَ ظاهـِرِكـُم و باطنكم؛ و حاضر شما و غائب شما و آشكار شما و نهانتان .
- امينَ ربَّ العالمين؛ به اجابت رسان، اي پروردگار جهانيان .

 

پي نوشت ها:

1- مصباح المتهجد، شيخ طوسي، ص 730 .
2- حماسه حسيني، ج 3، ص 121.
3- سيد هاشم محلاتي، زندگاني امام حسين(عليه السلام)، ص 378.
4- تاريخ طبري، ج 6، ص 16.
5- مقتل مقرم، ص 206.
6- كشف الغمه، ج 2، ص 308.
7- حماسه حسيني، ج 3، ص 145.
8- همان، ص 49.
9- فاطمه زهرا(س) سيد محمدكاظم قزويني، ص 92، به نقل از عوالم الكبير.

منبع: حـج

آیا روایتی که اشاره به سر شکستن حضرت زینب(س) دارد معتبر است ؟

۱۷ آبان ۱۳۹۵ - ۰۳:۱۶ بعد از ظهر

پرسش:

 

آیا روایتی که اشاره به سر شکستن حضرت زینب دارد معتبر است ؟ باتشکر . خدا قوت ( لطفا نظرات ایات عظام خامنه ای و سیستانی)
 

پاسخ:

 

راوی داستان به محمل زدن سر حضرت زینب(س) که دست آویز قمه زنی نيز شده است. فردی است به نام مسلم جصاص.
او ماجرا را این گونه نفل می کند:
دیدم که اسرای عاشورا در کجاوه بودند. وقتی یزیدیان سر بریده امام حسین(ع) را بالای نیزه بردند.
حضرت زینب (ع) با مشاهده این صحنه و از فرط ناراحتی سر خود را به چوبه محمل کوبید و خون از زیر مقنعه ایشان جاری شد.
بررسی داستان:
اولا این داستان از نظر سند به شدت ضعیف است این مطلب برگرفته از کتاب نورالعین فی مشهد الحسین(ع) که نویسنده ان مشخص نیست.
و تنها برخی آن را به ابراهیم ابن محمد نیشابوری اسفراینی نسبت داده اند که شخصی اشعری مذهب و شافعی مسلک بود.
مرحوم شیخ عباس قمی صاحب منتهی الامال در این زمینه می نویسد نسبت سر شکستن به حضرت زینب(س) بعید است.
چون ایشان عقیله بنی هاشم و صاحب مقام رضا و تسلیم است.
وی سپس با استناد به کتابهای معتبر تاریخی اثبات می کند که اسرای کربلا را بر ناقه های عریان و و بی جهاز نشانده بودند و اصلا محمل در کار نبود تا ان حضرت سرش را به آن بکوبد. (1)
ثانیا این گونه رفتار ها مورد نهی حضرات معصومین است.
بخصوص امام حسین(ع) مصیبت دیدگان کربلا را از چنین اعمالی نهی کرده بودند.
امام حسین(ع) خواهرشان را قسم و حتی تذکر داده بودند که مبادا شیطان صبر از کفت برباید. (2)
با این فرض چگونه ممکن است حضرت زینب(س) اقدام به شکستن سر خود کند ؟!
ایشان که از اولیاء خاص الهی هستند و ممکن نیست بر خلاف تذکر امام خویش عملی را مرتکب شده باشند.

 

پي نوشت ها :
1. شيخ عباس قمي، منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل، ناشر: دليل‏، مكان نشر: قم‏،سال چاپ: 1379 ش‏، نوبت چاپ اول‏، ج‏2، ص938.
2. علامة المجلسي، بحار الأنوار، بيروت - لبنان، ناشر دار إحياء التراث العربي سال چاپ 1403 - 1983 م، ج45، ص2 .

 

مرکز ملی پاسخگویی


بسته پیامکی ویژه عید سعید قربان

۲۲ شهریور ۱۳۹۵ - ۰۸:۵۸ قبل از ظهر

بسته پیامکی ویژه عید سعید قربان

 
 

همزمان با عید قربان دلت را قربانی محبت ،عشق ،صمیمیت و مهربانی من کن .

 

عید قربان ، پر شکوهترین ایثار و زیباترین جلوه ی تعبد در برابر خالق یکتا بر شما مبارک

 

عید سعید «قربان»، جشن «تقرب» عاشقان حق مبارک!!!

 

روز اوج بندگی و تجلی ایثار ابراهیمی مبارک.
 

عید اضحی رسم و آئین خلیل آزرست بعد آن ،عید غدیر، روز ولای حیدر است عید قربان و پیشاپیش عید سعید غدیر مبارک
 

صدای پای عید می آید.

عید قربان عید پاک ترین عیدها است

 عید سر سپردگی و بندگی است.

عید بر آمدن انسانی نو

           از خاکسترهای خویشتن خویش است.

 عید قربان عید نزدیک شدن دلهایی است

 که به قرب الهی رسیده اند.

 عید قربان عید بر آمدن روزی نو و انسانی نو است   

این عید مبارک

 

عید قربان، جشن رهیدگی از اسارت نفس

و شکوفایی ایمان و یقین و انشاالله عمل صالح

بر همه شیعیان و مسلمانان مبارک باد

 

فرا رسیدن دهم ذیحجه عید سعید قربان، روز اعلام تقرب جستن به پیشگاه الهی را به تمامی مسلمانان و موحدین جهان تبریک می‌گویم.

 

ابراهیم، اسماعیلش را قربانی کرد... و حسین، اکبرش و اصغرش و قاسمش و عباسش و همه چیزش را ... عید قربان مبارك
 

زندگی‌تان به زیبایی گلستان ابراهیم و پاكی چشمه زمزم

عیدتان مبارك
 

خاک عرفات را , آب زمزم را , کوه حرا را , جرات ابراهیم را , طاقت اسماعیل را , وصال معشوق را صاحب کعبه نصیبت کند . عیدتان مبارک .
 

عید اضحی رسم و آئین خلیل آزرست

بعد آن ،عید غدیر، روز ولای حیدر است

عید قربان و پیشاپیش عید سعید غدیر مبارک.

 

عید قربان ، پر شکوهترین ایثار و زیباترین جلوه ی تعبد در برابر خالق یکتا بر شما مبارک

 

زندگی‌تان به زیبایی گلستان ابراهیم و پاکی چشمه زم‌زم...
 

عید سعید «قربان»، جشن «تقرب» عاشقان حق مبارک!!!
 

روز اوج بندگی و تجلی ایثار ابراهیمی مبارک

 

عید قربان ، مجراى فیض الهى و بهانه عنایت رحمانى به بندگان مومن و مسلم و مطیع است .

 

عید قربان عید رهیدگی از اسارت نفس روز ذبح تمام تمایلات دل، روز جشن شکوفایی ایمان و یقین، روز فخر رضوان بر زمین و زمان مبارک
 

"و فدیناه بذبح عظیم"
و اینگونه خدا خواست قربانی تا عاشورا به تاخیر افتد.
اعیاد بر شما مبارک

 

بر پیکر عالم وجود جان آمد

صد شکر که امتحان به پایان آمد

از لطف خداوند خلیل الرحمن

یک عید بزرگ به نام قربان آمد

 

ای عزیزان به شما هدیه ز یـزدان آمد / عید فرخنده ی نورانی قربان آمد

حاجیان سعی شما شد به حقیقت مقبول / رحمت واسعه ی حضرت سبحان آمد . . .

 

خوشا «ذی‌الحجه» روز عید قربان  / شروع داستان عشق و ایمان

خواهی که تو را کعبه کند استقبال  / مایی و منی را به منا قربان کن . . .

 

 عید قربان، یعنى فدا کردن همه «عزیزها»

در آستان «عزیزترین»، و گذشتن از همه وابستگى ها به عشق مهربان ترین . . .

 

عید قربان، عید ذبح میوه ی دل ابراهیم و ایثار سبز اسماعیل

عید بر آمدن انسانی نو از خویشتن خویش، عید رهیدگی از اسارت نفس

عید لبیک به دعوت حق بر شما مبارک . . .

 

 آنگاه که ابراهیم، اسماعیل را به قربانگاه عشق برد

این ذات اقدس الهی بود که جلوه گر شد.

این عشق آموختنی است

عید سعید قربان مبارک . . .

 

عید قربان به حقیقت زخداوند کریم / آفتابی به شب ظلمت انسان آمد

جمله دلهاچو کویری ست پر از فصل عطش / بر کویـر دل ما نعمت باران آمد . . .